ملاقات حجت الاسلام سیّدعباس موسوی مطلق با استاد ساعد باقری
بسم الله الرحمن الرحیم
«هرچه میخواهد بگوید، هر که میخواهد
هرچه میخواهد بگوید، تلخ یا شیرین
من تو را میگویم، ای باغِ بهارآور
ای نمازِ آبها را قبلهٔ دیرین!»
چندی پیش، ساعاتی در محضر جناب ساعد باقری گذشت؛ یا بهتر بگویم، نگذشت، بلکه در جان و خاطره باقی ماند.
او پرورشیافتهٔ مکتب شکافندهٔ علوم است؛ باقری است و در عرصهٔ سخن، شکافندهٔ واژهها و گشایندهٔ دریچههای معنا.
ساعد باقری را نباید تنها با سرود جمهوری اسلامی ایران شناخت. دفتر ذوق و اندیشهٔ او بسی گستردهتر است؛ از سرودههای عاشورایی تا نغمههای عاشقانه، از یاد شهیدان تا اشعاری که در دلها نشسته و در محافل ادبی و عرفانی بر زبانها جاری شده است.
آن چند ساعت، به خاطرهبازی و مرور روزگاران سپری شد؛ سخن از خدا بود و خوبان خدا، از دیدهها و شنیدهها، از خاطرات شیرین و حکایتهای دلنشین.
از رؤیاهای شیرین و معنویاش با حضرت صاحبالعصر والزمان، ارواحنا فداه، گفت؛ از مردان خدا و اهل معنا، از جمله عارف واصل، مرحوم علیاکبر معلم دامغانی و پدربزرگ خویش، یاد کرد.
از شعر و شاعری نیز سخن به میان آمد؛ از شعری که در محضر حضرت رضا علیهالسلام خوانده شود و بیتردید از عنایت آن آستان بینصیب نماند؛ و نیز از توجه و عنایت رهبر شهید ایران یاد شد.
مجال آن دیدار کوتاه بود و دامنهٔ سخن گسترده. شرح آنچه گفته شد و خاطراتی که شنیده شد، بماند برای فرصتی دیگر که انشاءالله به تفصیل مرقوم خواهد شد.
پینوشت ۱: برای انتشار این نوشته استخاره کردم؛ آیات ۴۴ و ۴۵ سورهٔ مبارکهٔ قصص آمد،
۲.شعر اول متن از استاد ساعد باقری
یادداشت هایی از سید عباس موسوی مطلق
افزودن دیدگاه جدید