<

چکیده

عالمِ عاملِ ربّانی، مجاهد و عارف؛ آیت‌الله حاج شیخ فرج‌الله کاظمی ــ قدّس‌الله سرّه ــ را اگر بخواهیم در یک جمله به یاد بیاوریم، باید بگوییم: او از آن مردانی بود که قرآن را نه فقط می‌خوانْد، بلکه «زندگی» می‌کرد. و شاید رازِ ماندگاری‌اش همین باشد؛ در روزگاری که دین می‌تواند به شعار تبدیل شود و اخلاق در ازدحامِ عادت‌ها رنگ ببازد، او دین را به قامتِ یک سبک زندگی درآورد: ساده، صریح، بی‌تکلف، و در عین حال سرشار از مسئولیت اجتماعی؛ همان چیزی که قرآن، مؤمن را به آن می‌خوانَد.

⸻

ایمان قرآنی؛ ایمانِ راه‌رونده

قرآن کریم، ایمان را در حدّ یک باور ذهنی نمی‌خواهد؛ ایمانِ قرآنی، ایمانِ راه‌رونده است. ایمانی که در تصمیم‌های روزمره، در نوع خرج‌کردن، در نحوه ایستادن کنار مردم، در ترسیدن یا نترسیدن از قدرت، در سکوت‌کردن یا فریادزدن، خودش را نشان می‌دهد. برای همین هم قرآن، قصه‌های پیامبران را فقط برای نقل تاریخ نمی‌آورد، بلکه می‌گوید: «لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ»؛ در سرگذشت آنان برای خردمندان عبرتی است. عبرت یعنی راهِ امروز را از دلِ دیروز پیدا کردن؛ یعنی فهمیدن اینکه مسیرِ هدایت، همیشه از میانِ راحتی‌ها نمی‌گذرد.

⸻

رنج آگاهانه و مجاهدت پیوسته

از همین‌جا باید وارد جهانِ آیت‌الله کاظمی شد: جهانِ رنجِ آگاهانه و مجاهدتِ پیوسته. قرآن با صراحت می‌گوید: آیا مردم گمان کرده‌اند همین که گفتند «ایمان آوردیم» رها می‌شوند و آزموده نمی‌گردند؟ «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ». ایمان اگر حقیقت داشته باشد، دیر یا زود به میدانِ امتحان کشیده می‌شود؛ به جایی که باید هزینه داد. در زندگی پیامبران، این هزینه شکل‌های گوناگون دارد: هجرت، غربت، تهدید، فقر، تهمت، زندان. از تبلیغ و مقاومت نوح ؛ تا صبر عجیب ایوب ،از چاه تا زندانِ یوسف، از مدین و شاگردی کلیم الله در محضر حضرت شعیب تا مواجهه با فرعون برای موسی،از آتش تا بت‌شکنی برای ابراهیم. نقطه مشترک همه اینها یک چیز است: حقیقت، همیشه با «آسانی» آشتی ندارد.
و البته  قطعا پس از این سختی ها گشایش هاست:

ای بسا کارا که اول صعب گشت
بعد از آن بگشاده شد سختی گذشت
(متنوی معنوی)

⸻

هجرت؛ بریدن برای وصل‌شدن

هجرتِ آیت‌الله کاظمی از لرستان به نجف اشرف، فقط یک جابه‌جایی جغرافیایی نبود؛ این هجرت، عبور از یک زندگی معمولی به سوی تربیتِ نفس برای هدایت مردم بود. هجرت از دنیا به عقبی ، هجرت از ملک به ملکوت هر هجرتی، یک «بریدن» دارد: بریدن از آسایش، از آشنایی‌ها، از هوای خانه. و هر بریدن، اگر برای خدا باشد، در درون انسان «وصل» می‌سازد: وصل به مقصد، وصل به معنا، وصل به مسئولیتی که آدم را بزرگ‌تر از خودش می‌کند. طلبه‌ای که راه نجف را برمی‌گزیند، عملاً می‌پذیرد که زندگی‌اش از این پس فقط مالِ خودش نیست؛ مالِ علم است، مالِ مردم است، مالِ تکلیف است.
و شیخ جلیل القدر و عارف بالله مرحوم ایت الله حاج شیخ فرج الله این را پذیرفته بود،

⸻

رنج بیدارگر و معنای ساده‌زیستی

اما آنچه این مسیر را قرآنی‌تر می‌کند، این است که رنج در نگاه او به «نفرت از زندگی» تبدیل نشود. قرآن، رنج را پوچ نمی‌خواهد؛ رنج را بیدارگر می‌خواهد. مجاهده را از جنسِ ساختن می‌داند، نه از جنسِ ویران‌کردن. همین‌جاست که ساده‌زیستی معنا پیدا می‌کند: نه به‌عنوان یک نمایش، نه به‌عنوان یک فقرِ تحمیلی، بلکه به‌عنوان آزادیِ انسان از اسارتِ دنیا. قرآن می‌گوید: زندگی دنیا جز متاعِ فریب نیست: «وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ». فریب دنیا آن‌جاست که آدم خیال کند ارزشِ او به خانه و لباس و جایگاه است؛ و وقتی چنین شد، شجاعتش گروگانِ همان چیزها می‌شود. اما کسی که دنیا را کوچک دید، می‌تواند بزرگ بایستد.

آیت‌الله کاظمی ساده می‌زیست، چون دنیا را به اندازه حقیقی‌اش می‌دید؛  دنیا را مقر نمی دید دنیا را فانی می دید ،و این دیدن، ریشه معرفتی داشت. ایمان به مبدأ و معاد، اگر از سطحِ لفظ عبور کند و تبدیل به «حضور» شود، آدم را سبک می‌کند. کسی که باور دارد حساب‌وکتابِ واقعی در جایی دیگر است، طبیعی است که حرصِ مقام و مال در جانش لانه نمی‌کند. چنین انسانی قانع می‌شود، اما قناعتش رخوت نیست؛ قناعتش پشتوانه حرکت است. او کمتر می‌خواهد تا بیشتر بتواند بدهد؛ کمتر جمع می‌کند تا بیشتر بتواند خرجِ مردم کند؛ کمتر به خود می‌رسد تا بیشتر به دردِ جامعه برسد.

⸻

اخلاق، سلوک و مدرسه نجف

در کنار این بنیادِ اعتقادی، انس با متون اخلاقی و سلوکی نیز در ساختنِ این منش سهم دارد.  به طور خصوص جامع السعاده و معراج السعاده که نقطه عطفی در زندگی او بوده و بواسطه در دست یک عالم عامل دیدن و سپس انس با آن کتاب باعث تغییر و‌رشد او شده بود.
سنتِ اخلاقی شیعه، زهد را «مسئولانه» می‌خواهد: دنیاگریزیِ عالمانه، نه گوشه‌نشینیِ منفی.
آدمی می‌تواند دل از دنیا ببُرد و در عین حال وسطِ میدان بایستد؛ بلکه دقیق‌تر: دل‌نبستن شرطِ ایستادن است. و نجف ــ آن مدرسه دیرینه تهذیب و فقاهت ــ در این تربیت نقشِ جدی دارد. فضای نجف برای بسیاری از عالمان، یک مدرسه‌ی صرفاً علمی نبود؛ مدرسه‌ای بود که در آن، علم و تقوا باید در یک بدن جمع می‌شدند. تأثیرپذیری از شخصیت‌هایی که الگوی مراقبه و تهذیب و سلوک‌اند، انسان را از «زیستنِ عادی» به «زیستنِ مسئولانه» می‌برد؛ به زیستنی که در آن، ظاهر و باطن به هم خیانت نمی‌کنند.

او در زهد  به کمال رسیده بود چرا که به قول استاد عارف ما ایت الله شوشتری : «زهد حقیقی و بالاترین مرتبه زهد ،انصراف از ماسوی الله است»
و شیخ فرج الله که خداوند در کار او فرج حاصل کرد به انصراف از ماسوی الله رسید.
شیخ فرج الله کاظمی که حقا ایت الهی بود  در نجف بهره ها برد هم از ملک نجف؛ هم از ملکوت نجف؛ هم از سلطان نجف و هم از تربیت یافتگان نجف بزرگانی چون : ایت الله شیخ محمدتقی شیرازی؛ ایت الله سید ابوالحسن اصفهانی ؛ ایت الله سید علی قاضی ایت الله نائینی و سایر اعاظم نجف .

⸻

ریشه فرهنگی و قومی

و در همین نقطه، آن ریشه‌ای که گاه در روایت‌های رسمی کمتر به آن توجه می‌شود، اهمیت پیدا می‌کند: ریشه فرهنگی و قومی.

وقتی از «روحیه لُری» در شخصیت آیت‌الله کاظمی سخن می‌گوییم، مقصود فقط یک اشاره جغرافیایی نیست؛ سخن از یک خمیرمایه است. فرهنگ قوم لُر ــ با همه تنوعِ درونی‌اش ــ حاملِ خصلت‌هایی است که اگر در مسیر دین قرار بگیرد، دینداری را به «مرام» تبدیل می‌کند: صراحت و بی‌پیرایگی، غیرت و جوانمردی، وفاداری و پیمان‌داری، مهمان‌نوازی و کرم، ایستادگی در سختی، و نوعی بی‌اعتناییِ طبیعی به تجمل و تظاهر.  سر مقابل ظلم فرو نیاوردن و دلدداه اهل بیت بودن ؛اینها فضیلت‌هایی هستند که  در لر نشینان بسیار دیده می شود ، این خصلت ها می‌توانند در تربیت دینی یک عالم نقش‌آفرین باشند؛ چون دین در نهایت باید در اخلاقِ زیسته جاری شود، و اخلاقِ زیسته همیشه بر شانه‌های فرهنگ می‌ایستد.

در چنین زمینه‌ای، ساده‌زیستی آیت‌الله کاظمی فقط یک انتخاب فردی نبود؛ ادامه طبیعیِ همان بی‌تکلفی فرهنگی بود که با زهدِ قرآنی هم‌افق می‌شود. صراحتش نیز از همین‌جا معنا می‌گیرد: انسانی که در فرهنگِ جوانمردی بزرگ شده، با دین که پیوند می‌خورد، نمی‌تواند اهلِ مصلحت‌اندیشی‌های ترس‌آلود باشد. «غیرت» در فرهنگ قومی اگر به دستِ ایمان برسد، تبدیل به «غیرت دینی» می‌شود؛ همان حساسیت نسبت به حق و باطل، همان تاب نیاوردنِ تحقیرِ مردم، همان ایستادن در برابر ظلم. به‌ویژه در غرب کشور ــ لرستان غیور و نواحی کردنشین و لک‌نشین ــ این خصلت‌های جمعی در بزنگاه‌های تاریخی بارها خود را نشان داده‌اند: مردمِ اهلِ میدان، مردمی که عزت را دوست دارند، و در برابر طاغوت به آسانی سر خم نمی‌کنند. وقتی عالمی از دلِ چنین اقلیمی برخیزد، طبیعی است که دینداری‌اش «اجتماعی» شود و ایمانش «سیاسی»؛ نه از جنسِ سیاست‌بازی، بلکه از جنسِ تکلیف.

⸻

دیانت اجتماعی و مسئولیت سیاسی

از همین‌روست که در سیره آیت‌الله کاظمی، دیانت و سیاست از هم جدا نمی‌شوند. قرآن جهاد را به عنوان ستونِ ایمان اجتماعی معرفی می‌کند؛ «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَىٰ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ…». خرید و فروشِ جان و مال، یعنی ایمانِ واقعی باید به میدان بیاید. عالمِ دینی اگر نسبت به ظلم بی‌تفاوت بماند، در حقیقت بخشی از قرآن را تعطیل کرده است. روایتِ دیدار و ارتباط او با شهید آیت‌الله سید حسن مدرس ــ آن نمادِ شجاعتِ فقهی و سیاسی ــ در همین چارچوب معنا می‌یابد: اعلام آمادگی برای مقابله با رژیمِ رضاخانی، نه یک احساسِ زودگذر، بلکه برآمده از فهمی بود که دین را مسئول می‌دید و مردم را صاحبِ نقش.

همچنین نسبتِ او با شهید سید مجتبی نواب صفوی و حمایت از حرکت‌ها و سفرهای او در لرستان، نشانه دیگری از همین پیوند است: پیوندِ ایمان و اقدام. او مبارزه را در حدّ حرف نگه نداشت؛ و در همان چارچوبِ درکِ دینیِ زمانه، صراحت و جسارت نشان داد. آدم‌هایی از این دست، همیشه به یک ویژگی شناخته می‌شوند: حرفشان هزینه دارد، اما از هزینه نمی‌ترسند؛ چون زندگی‌شان را از پیش ساده کرده‌اند تا روزِ خطر بتوانند بایستند.

⸻

جهاد تبیین؛ مناظره برای حقیقت

اما شاید یکی از درخشان‌ترین فصل‌های زندگی او، فصلِ «جهاد تبیین» باشد؛ جهادی که گاهی از جهادِ میدانی سخت‌تر است، چون با ذهن‌ها سروکار دارد و با لایه‌های پنهانِ انحراف. قرآن وقتی ابراهیم را الگو قرار می‌دهد، فقط از بت‌شکنیِ فیزیکی نمی‌گوید؛ از مناظره عقلانیِ شجاعانه می‌گوید. ابراهیم با قومش وارد گفت‌وگو می‌شود، پرسش می‌سازد، ذهن را تکان می‌دهد، و بعد راه را نشان می‌دهد.
آیت‌الله کاظمی نیز در مواجهه با فرقه‌های ضاله، همین سنت را زنده کرد: مناظره‌های گسترده، روشنگری‌های اعتقادی، و تلاش برای بازگرداندنِ مردم به مسیر صحیح ایمان.

در روایت‌ها آمده که مناظره‌های او با گروه‌هایی چون علویون و غُلات در نورآباد و نواحی کرمانشاه، موجب هدایت جمع بزرگی از مردم شد. فارغ از عدد و آمار، آنچه مهم است نفسِ این کار است: یک عالمِ ربانی که می‌توانست در حجره‌اش بنشیند و فقط درس بگوید، اما میدانِ ذهن و ایمانِ مردم را میدانِ تکلیف دانست. اینجاست که «زیست ابراهیمی» معنا پیدا می‌کند: زندگی‌ای که هم اهلِ عبادت است، هم اهلِ احتجاج؛ هم اهلِ مراقبه است، هم اهلِ دفاع از حقیقت در عرصه عمومی.

⸻

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

در نهایت، اگر بخواهیم این زندگی را در یک تصویر جمع کنیم، باید بگوییم: سبک زندگی قرآنی یک خطِ واحد است که از چند رگه تشکیل می‌شود: زهدی که به آزادی می‌انجامد، ساده‌زیستی‌ای که به شجاعت پشتوانه می‌دهد، مجاهدتی که از رنج نمی‌ترسد، و مسئولیتی که جامعه را رها نمی‌کند. آیت‌الله حاج شیخ فرج‌الله کاظمی در همین خط حرکت کرد؛ و شاید به همین دلیل است که نامِ او فقط یادآورِ یک عالم نیست، یادآورِ یک «مرام» است: مرامِ عالمِ عامل، مرامِ دینِ در متنِ زندگی.

بازخوانی چنین سیره‌ای امروز هم برای ما بی‌فایده نیست. نه از آن رو که تاریخ را ستایش کنیم، بلکه از آن رو که معیار را پیدا کنیم. در زمانه‌ای که تجمل می‌تواند فضیلت جلوه کند، ساده‌زیستی یک اعتراض خاموش است. در زمانه‌ای که سکوت را عقلانیت جا می‌زنند، ایستادگی یک تفسیرِ درست از ایمان است.

و در زمانه‌ای که حقیقت در گردوغبارِ تحریف و شبهه گم می‌شود، جهاد تبیین یعنی پاسداری از ایمان مردم.

شاید بزرگ‌ترین میراث آیت‌الله کاظمی همین باشد: اینکه نشان داد می‌شود قرآن را نه فقط در تلاوت، بلکه در انتخاب‌ها و رفتارها و مواضع، دوباره خواند. و این خواندن، اگر صادقانه باشد، دیر یا زود آدم را به همان نقطه‌ای می‌رساند که قرآن وعده داده است:

ایمانِ آزموده، دلِ سبک، و قدمِ استوار