ملاقات حجت الاسلام موسوی مطلق با آیت الله سید محمد جزایری خرم آبادی

آیت الله سید محمد جزایری خرم آبادی
کد خبر: 14393

بسم الله الرحمن الرحیم
اولین بار که محضر سیدجلیل القدر مرحوم آیت الله سید محمد جزایری خرم آبادی  رسیدم سال ۱۳۷۴ به طور اتفاقی در یکی از خیابان های خرم آباد از ایشان نشانی حوزه علمیه را پرسیدم ، ایشان ضمن راهنمایی نمودن، سوال کرد اهل کجایی ؟
گفتم : دورود
تا اسم دورود را شنید گفت : مرحوم آقا سید غلامعلی را می شناختی؟
گفتم : پدر بزرگم بود
تا این را شنید مرا بوسید و گفت باید به منزل ایشان بروم، هر چه امتناع کردم فایده نداشت.
با هم به منزلش رفتیم و عصر هم در معیت ایشان به حوزه علمیه رفتیم.
به ایشان گفتم : پدر بزرگ مرا از کجا میشناسد؟
گفت: از ایشان کرامت عجیبی دیده ام و سپس حکایت را نقل نمود که از این قرار بود:
کرامتی از عالم ربانی مرحوم آقا سید غلامعلی موسوی سیستانی

img-20201130-wa0001.jpg

*

سال ۱۳۵۱ بیمار شدم بیماری گواتر گرفتم هر دکتری رفتم اثر نبخشید، آقای دکتر طبسیان در تهران نظرش این بود که به خارج اعزام شوم و من به جهاتی به این کار راضی نبودم یک جهت پول کافی نداشتم و جهت دوم میل نبود زیر دست طبیب غیر مسلمان مداوا نشوم.
در همان ایام یکی از دوستان فرهنگی مرا راهنمایی کرد که به خدمت اقا سید غلامعلی موسوی برو و من هم رفتم، ایشان پارچه ی سفیدی را آوردند و دعایی روی آن نوشت و گفت یک هفته به گردن ببند، ما هم همین کار را کردیم و بعد از یک هفته باز کردیم و رفتیم پیش دکتر طبسیان ایشان پس معاینه و آزمایش بسیار تعجب کرد که چطور ممکن است.
الغرض کامل خوب شدیم و هر از چند گاهی خدمتش مشرف میشدم و گاهی هم افرادی که مشکل داشتند خدمتشان می فرستادم.
ان روز و سالهای بعد هم هر از چند گاهی خدمتشان مشرف میشدم و مطالبی را بیان می گردند از آن جمله:
می فرمود:
استخاره ای از ایت الله محسنی ملایری

زمان جنگ‌تحمیلی با توجه به اینکه خرم آباد بمباران می شد و خیلی هم خطرناک بود در یک سفری به قم به همراه یکی از بستگان به محضر آیت الله محسنی ملایری صاحب استخاره شرفیاب شدیم و به ایشان گفتم : آقا استخاره ای بفرمائید. البته هیج کس از نیت استخاره حتی خانواده خبر نداشتند.
ایشان بلافاصله فرمودند:
همان خرم آباد بمانید، قم می خواهید بیائی چه کار؟! خیلی تعجب کردم چون نیت من همین بود.

تشرف مرحوم آیت الله اصفهانی و عالم سنی

می فرمود: سالی که من نجف مشرف شدم مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی رحلت کردند، عظمت سید و تشرفات او محضر مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مشهور بود از آن جمله جریانی که بنده از خادم ایشان مستقیم شنیدم این بود :
یک عالم سنی در یمن به اعتقادات شیعیان نسبت به حضرت مهدی ارواحنا فداه توهین و در غالب شعر تمسخر کرده بود گر چه بعضی بزرگان جواب او را داده بودند ولکن در نامه نگاری ها گفته بود تا نبینم باور نمیکنم ، مرحوم آقا سیدابوالحسن فرموده بود بنویسید بیاید تا نشانش بدهم.
پس از مدتی امد و قرار بود سید به محل اقامت او برود،رفتیم و وعده گذاشته شد نیمه شب با هم به مقام حضرت صاحب الزمان در وادی السلام بروند، نیمه شب من همراه آقا رفتم و ان عالم سنی هم با پسرش امد، وارد قبرستان شدیم و به طرف مقام حرکت کردیم، وقتی به مقام مقدس رسیدیم از همان چاه که نزدیک مقام بود وضو گرفتند و سید و ان عالم سنی به داخل مقام رفتند و به من و پسر او گفتند بیرون بمانیم وما هم در بیرون مقام به انتظار ایستادیم، آنچه ان شب ما دیدیم ورود یک شعاع نور از آسمان به داخل مقام شدیم پس از دقایقی مرحوم سید فریاد زد بیا پدرت را ببر.
پسر او دوید در مقام و پدر را بیرون آورد، پدر بیهوش شده بود پس از مدتی به هوش آمد و بلافاصله شهادت به ولایت امیرالمومنین داد و گفت : دیدم آنچه را باید میدیدم و من به برکت این سید مستبصر شدم. و پس از چند روز هم به کشور خود بازگشت و مبلغ تشیع گردید.

یادی از مرحوم آیت الله مدنی
مرحوم جزایری از استاد خود مرحوم آیت الله مدنی بسیار تمجید می نمود  می فرمود:

شهید مدنی  واقعا خودش عین عرفان بود، اهل عمل بود خیلی به مستحبات و مکروهات مقید بود، همیشه آرزوی شهادت داشت ،بر اخبار و ایات خیلی مسلط بود، در منبر خیلی گریه میکرد و حالش منقلب می شد، به مطالب و منبر مرحوم شهید کافی خیلی علاقه داشت.
مرحوم آیت الله مدنی جامع علم و عمل بود در معقول و منقول صاحب نظر بود، عالم ربانی یعنی ایت الله مدنی ، بسیار زیرک ک باهوش بود، اعتقاد قلبی و عمیقی به امام خمینی داشت و واقعا خود را فدائی امام میدانست، سالی که به خرم آباد تبعید شد همان ماه های اول در ایام اربعین، دستگاه طاغوت جلسه ای را با حضور خواننده ها و رقاص ها در یک سالن تدارک دیده بود، آقایان علما برای چاره اندیشی در منزل ایشان مجتمع شده بودند و هر کدام راهی را پیشنهاد دادند ، ایشان با متانت تمام فرمودند: آقایان نگران نباشند و مداخله نکنند ، همه تعجب کردند شاید بعضی ها هم ناراحت شدند ولی می دانستند بی حکمت حرف  نمی زند، روز موعود فرا رسید و به محض شروع شدن جلسه، تعدادی از این داش ها و لوطی ها بلند شد بودند و بساط را به هم زده بودند، خبر به شدت منتشر شد، ما هم باچند نفر از علما رفتیم منزل ایشان، پس از گزارش مطالب فرمودند: عرض کردم نگران نباشید، چرا که من به این لات و لوت ها گفته بودم نگذارند حرمت امام حسین علیه السلام شکسته شود و اون ها قول دادند اقدام کنند و به قولشان عمل کردند.
به ایشان گفتم : شما این ها را از کجا شناختی؟
فرمودند :
من به محض ورود به شهر سراغ این جماعت را گرفتم و از همان روزهای اول دور از چشم آقایان و مردم با اینها ارتباط داشتم و می دانستم اینها به کار دین می آیند.
همت و اراده ی مرحوم آیت الله سید ابوتراب جزایری

از همت و اراده و تقوای فوق العاده ی مرحوم آیت الله سید ابوتراب جزایری یاد میکردند و میگفتند: ایشان چند سال بخاطر حفظ عمامه در زمان رضا شاه در کوه و بیابان زندگی میکرد.

علامه طباطبایی قابل درک نبود
می فرمود : مدتی را در محضر مرحوم علامه طباطبایی تلمذ کردم، ایشان چنان افقشان بالا بود که قابل درک نبود، مجسمه ی اخلاق بود، اخلاق او انسان را یاد پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم می انداخت، این همه علم و این همه تواضع بسیار عجیب بود البته خاصیت علم حقیقی تواضع است.
عشق به قرآن و عترت در گفتار و کردار ایشان کاملا مشهود بود.

در خصوص استاد دیگر خود مرحوم آیت الله العظمی سید حسین بروجردی که حدود ده سال در درس او شرکت کرده بود می گفت:

آیت الله بروجردی بسیار به نامه های مردم حساس بود و مقید بود همه را پاسخ دهد،واقعا آقای بروجردی همه اش کرامت بود.

 

ایت الله العظمی نجفی بروجردی
 در خصوص مرحوم آیت الله العظمی شیخ علی محمد نجفی بروجردی ، می گفت: مرحوم شیخ در لرستان مجهول القدر بود، هم از لحاظ فقه و اصول در سطح بسیار بالایی بود و درس پخته و محققانه ای داشت و هم از لحاظ اخلاقی و عرفانی بسیار در افق بلندی بود، البته سعی میکرد ظهور عرفانی نداشته باشد، خیلی گره گشا بود و مرجع و ملجا مردم بود، واقعا حاج شیخ غرق نور بود.

می فرمود:
آیت الله العظمی کمالوند خرم آبادی به دنبال عزت روحانیت بود بعضی از اموال شخصی خودش را به عنوان شهریه بین اهل علم تقسیم میکرد.
به شدت با دستگاه پهلوی مخالف بود ،با جریان اصلاحات ارضی مخالفت کرد، واقعا مرد علم و جهاد بود.

_____________________________________________

یادداشت های حجت الاسلام موسوی مطلق

* تصویر در متن تصویر عالم ربانی مرحوم آقا سید غلامعلی موسوی سیستانی جدّ استاد سیّدعباس موسوی مطلق

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.