نجات شیخ محمد انصاری از کشته شدن در سرداب مقدس سامرّا

کد خبر: 13872
پایگاه رسمی حجت الاسلام موسوی مطلق

شیخ محمد انصاری، ساکن سرکوه داراب که شخصی با ورع و متّقی است فرمود:
در سفر به سامرّا چون خواستم به سرداب مقدس مشرّف شوم، مغرب گذشته بود و من هنوز نماز واجب را نخوانده بودم. در مسجدی که متصل به در سرداب است، دیدم که نماز جماعت برقرار است و نمی دانستم که این مسجد به تصرّف اهل سنت است و اکنون مشغول نماز عشاء هستند.
پس به اتفاق فرزندم وارد شبستان شدم و در گوشه ای به نماز و سجده بر تربت امام حسین علیه السلام مشغول شدم.
چون آنها از نماز جماعت فارغ شدند، جمعیت از جلوی من می گذشتند و به حالت غضب به من نظر می کردند و ناسزا می گفتند!
در آن هنگام دانستم که اشتباه مردم که تقیه نکردم.
چون همه رفتند، ناگاه تمام چراغهای شبستان را خاموش کردند و در را به روی من بستند و هر چه استغاثه کردم و فریاد زدم که من غریب و زوّارم، به من اعتنایی نکردند!
در آن وقت، حالت وحشت و اضطراب عجیبی در من و فرزندم پیدا شد و می گفتم:
خیال کشتن ما را دارند. پس گریان و نالان، با حالت اضطراب به حضرت حجت بن الحسن علیه السلام متوسل و از پروردگار به وسیله آن بزرگوار، نجات خود را خواستم.
ناگاه فرزندم که نزدیک دیوار بود و ناله می کرد، گفت:
«پدر! بیا که راه پیدا شد و ستونی که جزء دیوار و نزدیک به در شبستان است بالا رفته است!»
چون نظر کردم، دیدم ستون تقریبا به مقدار دو سه وجب، از زمین بالا رفته است به طوری که به آسانی از زیر آن می توان خارج شد. من و فرزندم از زیر آن خارج شدیم و چون بیرون آمدیم، ستون به حالت اولیه خود برگشت و راه مسدود شد.
پس شکر خدا را به جا آوردم. فردای آن شب آمدم و همان جا را ملاحظه مردم، هیچ اثر و نشانه ای از حرکت ستون دیده نمی شد و به اندازه سر سوزنی شکاف در دیوار نمایان نبود!
__________________________________________________
تشرّفات اهل تسنن به محضر حضرت ولی عصر(عج)، ص 96 (به نقل از کتاب داستان های شگفت مرحوم آیت‌الله شهید دستغیب) تألیف: حجت الاسلام استاد سیدعباس موسوی مطلق

افزودن دیدگاه جدید

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.