چاپ        ارسال به دوست

خلاصه تفسير ايات مهدوى استاد موسوی مطلق _ جمعه 7 دی ١٣٩٧

خلاصه تفسير ايات مهدوى استاد موسوی مطلق _ جمعه 7 دی ١٣٩٧


خلاصه تفسير ايات مهدوى استاد حجت الاسلام سیّدعباس موسوی مطلق _ جمعه 7 دی ١٣٩٧ 

بِسْم الله الرحمن الرحيم

موضوع: امکان رجعت

يكى ديگر از دلايل اثبات رجعت جريان حضرات اصحاب كهف عليهم السلام است كه در سوره مباركه كهف فلسفه ى اين داستان را تحقق وعده خدا پيرامون برانگيخته شدن در قيامت ذكر كرده است امده است.ليعلموا أنّ وعد الله حقّ وأن السّاعه لاريب فيها....داستان ديگرى كه بايد براى اثبات امكان رجعتِ قبل از رجعت كبرى ذكر كرد داستان حضرت حزقيل است.حضرت موسى دوازده وصى داشت ،وصى اول يوشع بن نون، وصى دوم كالب بن يوفنا و وصى سوم حزقيل بوده است.طبق نقل هاى مشهور حزقيل همان دوالكفل است كه دو بار در قران به صراحت و يك بار به نقل جريانى كه مذكور خواهد شد ياد شده ،وى به صبر و نيكوئى ياد شده است،خداوند او را به مادرى كه پير زنى بود عطا كرد،حزقيل يعنى: خدا قوى است، خدا قوى مى سازد،امام رضا سلام الله عليه او را جزء انبياء مرسل دانسته است؛حزقيل مدتى بعد از محاصره اورشليم توسط بخت النصر در اسارت بوده است،حضرت حزقيل ٧٥سال عمر كرده، مدفن وى هم در نزديك حله ،هم در همان بيابان كه عبور كرد (جريان مذكور)هم در دزفول نقل شده است.و اما ايه مذكور:محمد بن يعقوب كلينى بعد از چهار يا پنج واسطه از امام باقر عليه‌السلام درباره نزول اين آيه چنين روايت نموده است كه اينان مردم شهرى از شهرهاى شام بودند كه در آن شهر هفتاد هزار خانه بوده است و گرفتار مرض طاعون مى گردند. توانگران شهر كه توانائى خروج را داشتند از شهر بيرون آمدند ولى فقراء و بيچارگان كه توانائى خروج را نداشتند ماندند و از اثر مرض مزبور بيشتر آن‌ها به هلاكت رسيدند.توانگران مى گفتند: اگر بيرون نمي‌آمديم به هلاكت مي‌رسيديم و فقراء مى گفتند: اگر ما هم توانائى و وسيله خروج از شهر را مي‌داشتيم از نفرات ما كمتر به هلاكت مي‌رسيدند، سپس تصميم گرفتند كه همه با هم از ترس مرگ ناشى از مرض طاعون از شهر خارج شوند لذا از شهر بيرون رفتند تا به شهرى ديگر رسيدند كه مخروبه افتاده و عده زيادى جلاى وطن نموده تا از مرض طاعون جان سالم بدر برند و عده زيادى ديگر نيز از مرض طاعون جان سپرده بودند.به ناچار در آن شهر فرود آمدند و به فرمان خداوند همه به هلاكت رسيدند و سپس خاكستر شدند تا اين كه پيامبرى از پيامبران بنى‌اسرائيل به نام حزقيل بر آن‌ها گذشت. وقتى كه استخوان‌هاى پوسيده آن‌ها را ديد در عين حال عبرت گرفتن گريست و گفت: خدايا اگر آن‌ها را زنده گردانى به آبادانى شهرهاى تو پردازند و فرزندانى بوجود آورند كه به عبادت تو مشغول گردند همچنان كه خودشان نيز به عبادت تو خواهند پرداخت.خداوند به حزقيل وحى فرستاد و فرمود: آيا دوست دارى كه آن‌ها زنده شوند؟ گفت: بلى، سپس خداوند آن‌ها را زنده گردانيد و به آن پيامبر فرمان داد كه كلماتى را طبق دستور بر زبان براند.امام صادق عليه‌السلام فرمايند: كلماتى كه آن پيامبر طبق دستور به زبان آورد اسم اعظم بوده است، و نيز از امام صادق عليه‌السلام نقل نمايند كه فرمود: اين آيه درباره اين قوم نازل گرديده است.كافى و برهان...




دانلود فايل : 63145_453.jpg ( 105KB )


١١:٠٣ - سه شنبه ١١ دی ١٣٩٧    /    شماره : ٢٥٠    /    تعداد نمایش : ١٣٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج