چاپ        ارسال به دوست

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه پانزدهم

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه پانزدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 جلسه پانزدهم 98/1/23

بحثمان که پیرامون تشرف جناب عنوان بصری بود به محضر وجود مقدس امام صادق علیه السلام رسید به این‌جا که برای آن حقیقت عبودیتی که حضرت بیان کردند سه تا دستور دادند و اثر هر سه آن را هم بیان کردند یک دستور بر این بود که عبد برای خودش ملکیت قائل نیست المالَ مالَ اللَّهِ اثرش هم این است که وقتی مال خودت نیست انفاق برایت راحت است. انفاق برای ما یک امر ضروری است یعنی اگر انفاق نباشد ما مرده ایم، انفاق سبب حیات انسان می شود، آن‌چه که باعث تزکیه می شود انفاق است، باعث ترقی روح انسان می‌شود، لذا کسی که اهل انفاق نیست: « براو نمرده به فتوای من نماز کنید»(1) اهل بیت هم موانع انفاق را فرمودند، ما باید سعی کنیم عمل کنیم، این موانع را برای ما تبیین کردند که چه چیزی مانع ماست یکی از موانع مهمی که ما از این نعمت الهی استفاده نمی‌کنیم این احساس ملکیت است خودمان را مالک می دانیم، می گوید اگر خدا را مالک دانستی این راحت  است، دیگر انفاق می کنید.

 یکی دیگر هم در بحث تدبیر اندیشی بود که این‌ها همه توضیحش گذشت وقتی شما خدا را مدبر الامور بدانی دیگر تلخ و شیرین که بیاید می گویی:

 «هرچه از دوست رسد نیکوست»(2)

«در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست»(3)

وقتی این چنین نگرشی پیدا می‌کنید، می گویی من وظیفه ام را انجام داده ام دیگر خدا  تدبیر کرده باشد هرچه پیش آید خوش آید، من کارم را انجام دادم، خدا گفته این راه را برو این راه را نرو، این عقل است و این مشورت است، اما حالا آن‌چه که مورد نظر من بود نشد  مانعی نیست، راحت هستی، حافظ یک بیتی دارد می‌گوید:

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند

گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر(4)

یکی هم بحث پر کردن اوقات شب و روز بود که اوقاتش را پر می کند به آن‌چه که خدای متعال امر کرده و آن‌چه که نهی کرده است، این مورد مقداری  از توضیحش ماند  و آن هم این است: اگر کسی این چنین شد دیگر فراغتی برایش نمی ماند که  المباهات مَع النَّاسِ مباهات و فخر فروشی به  مردم کند، کسی که شب و روزش را با برنامه ریزی که خدای متعال برایش انجام داده دیگر فرصتی برایش نمی ماند که بخواهد دنبال مباهات باشد فخرفروشی باشد که این سراشیبی سقوط است.

 فخر فروشی و مباهات فرزند نامشروع تکبر است، آدمی که متکبر است فخر فروش می شود، مباهات می کند و این مذموم است در لسان قرآن و اهل بیت عصمت و طهارت تأئید نکردند مذمت کردند و در بین اعراب جاهلی این خیلی مرسوم بوده است آنها سالی یک بار در  یک بازاری  جمع می شدند و به هم فخر فروشی می کردند من این را دارم من آن را دارم من‌آنم که رستم بود پهلوان  قبایلشان هم که این طور بودند مثلاً یکی از ابزار فخرفروشی تعداد جمعیتشان بود، یکی می‌گفت قبیله من هزار نفر است، او می‌گفت ما هزار و دو نفریم  دو تا دیروز زاییدن، دیگری می گفت ما هزار و پنج نفریم کاررسید به تساوی که ما هزار نفریم  دو هزار تا هم مرده داریم  قبرها هست برویم نشانتان دهیم  چه خیال کرده اید ما ۲۳۰۰ نفر تازه  صد نفرمان قبرستان هستند، فخر فروشی می کردند آیه نازل شد: « أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ حَتَّىٰ زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ»(5) این‌قدر شما دنبال این حرف ها هستید تا جایی که می روید مقابر را زیارت می کنید امیرالمومنین سلام الله علیه در شرح همین سوره مبارکه در نهج البلاغه خطبه ای دارد، به هر حال خدا انسانهای فخرفروش را و مباهات گر را دوست ندارد «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور»(6) خدا این طایفه را دوست ندارد در روایات گاهی پیرامون مباهات مذمت این صفت، گاهی ریشه هایش، گاهی علت بیان شده،  گاهی حقیقت آن، امیرالمومنین می فرماید: که هیچ حماقتی «لا حُمْقَ اعْظَمُ مِنَ الْفَخْرِ»(7) نیست  هیچ حماقتی بزرگتر است فخر فروشی نیست یعنی یکی از نشانه‌های احمق فخرفروشی است هیچ حماقتی هم به این اندازه نیست باز امیرالمومنین دارد که ما « مَا لِابْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرِ»(8) اصلا فرزندان آدم را چه به فخر فروشی چرا آقا؟ « اوّله نطفة و اخره جيفة »(9)  پس تو که اولت یک نطفه ای است آخرت هم یک جیفه ای  است به چه چیزی فخر فروشی  و حضرت می فرماید آخر این نه می‌تواند رزق خودش را بدهد و نه می تواند مرگش را جلو یا عقب بیندازد تو که نمی توانی رزق خودت را بدهی تو که نمی‌توانی مرگ خودت را رقم بزنی به چه چیزی فخر فروشی می‌کنی چه چیزی داری برای عرضه کردن که انسان من من کند چه چیزهایی سبب مباهات می شود  ببینید این چقدر خطرناک است که برای ما دستورالعمل داده‌اند که اگر شما اوقاتت مشغول شود به آن‌چه که خدا گفته و از آن‌چه که نهی کرده است  مشغول به این امور شوید نتیجه اش این می شود که اصلا شما فراغت بال ندارید برای مباهات به مردم.

چه چیزی سبب مباهات می شود مال وقتی طرف مالش زیاد می شود فخرفروشی می‌کنند مخصوصا کسی که مال ندارد  یارب مباد گدا معتبر شود (10) این خطرش خیلی بیشتر است، کسی حالا مثلا نسل اندر نسل این‌ها پولدار بودند خیلی عادی است البته او هم در خطر مباهات و فخر فروشی هست  اما آن کس که حالا دارا شده اصلا رفتارش کردارش مثل ندید بدیدها می شود، مال است دیگر  سبب فخرفروشی است و خوشا به حال آن‌هایی که وقتی ندار بودند حالا دارا شدند متواضع تر شدند، خاکی تر شدند می‌گوید کار خداست که رسانده است. جاه و موقعیتی که انسان پیدا می کند به هر سببی گاهی به واسطه همین مال آدم جاه پیدا می کند  گاهی به وسیله شغلش است گاهی به وسیله علم است یک چیزی سبب شده که یک موقعیتی پیدا کند تا دیروز خیلی کسی حسابش نمی کرد حالا بالاخره معادلات سیاسی علی برکت الله یک رای مثبت آورده حالا دیگر با تکبر با مردم برخورد می‌کند، مردم در سیلاب غرق می‌شوندعوض این‌که بیایند زود به دادشان برسند دنبال سفرهای خودشان هستند بعدش هم بیایند از بالا نگاهی بکنند ودر حرف ها اختلاف انگیزو به داد مردم نرسند و مگر تو چه کسی بودی که حالا برای مردم فخرفروشی می کنی یک موقعیتی آدم پیدا کند این هم در معرض این خطر است، یکی هم حسب و نسب است  واسطه حسب و نسبی که دارد  فخرفروشی کند الان خود مال جاه حسب و نسب مذموم که نیست می تواند ممدوح باشد می‌تواند مذموم باشد اتفاقاً اگر به اینها به عنوان نعمت نگاه کنی باید بگویی  « وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»(11) اگر تو این‌ها را از خدا می‌دانی بیان کن بیان کردن این‌ها با این شرایط است:

1-

نعمت پروردگار بدانی

2-

برای اثبات حق باشد.

 شما یک امتیازی را که داری اگر این را مطرح کنی  حق اثبات می شود یا یادآوری یک  فضیلتی از فضایل است  شما الان  چیزی دارید ولی آن را به چه عنوان داری می‌گویی، می‌گویی نگاه کنید  من دستم خالی بود هیچ چیزی نداشتم حالا لطف خدا چطوری دستگیر شده اینجا اصلاً خودت را مطرح نمی کنی  داری لطف خدا را عنوان ومطرح می کنی آدم خودش هم می فهمد که چه موقع دارید به عنوان نشر یک فضیلت  عنوان می کنید یا  به عنوان این‌که انسان منیت خودش است.

 فرزند هم از جمله موارد مباهات و تفاخر بر شمارده  شده است که در جامعه آن روز خیلی مرسوم بود تفاخر و مباهات یعنی کلاس برای خودش  قائل شدن آن را یک کلاس می دانستند مثل الان که بچه کمتر را باکلاسی می دانند توله سگ  و گربه  و خرگوش  این‌ها را نگه دارند کلاس است بچه بیاورند  بی کلاسی  می شود فرزند هم جزو این ها بوده است، حالا بعضی ها سگ و گربه جز مباهاتشان هستند.

ناریان مر ناریان را جاذب‌اند

 نوریان مر نوریان را طالب‌اند(12)

بعضی‌هاعلاقه شان به سگ برای این است که باطناً به آن شبیه اند، یکی دیگر از اسباب مباهات جهل است، آدم های جاهل و نادان اهل مباهات هستند کسی که عالم باشد بداند فخر فروشی نمی کند چرا چون گفت: «ما لاِبْنِ آدَمَ وَ الْفَخْرَ، اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ، وَ آخِرُهُ جیفَةٌ»(13) او می داند این‌ها چیزی نیست که تو به آن فخر فروشی کنی خدا قادر است در یک شب  آن را بگیرد مگر نبود کسی که همیشه می آمد پشت سر پیغمبربه  نماز خواندن  خیلی هم فقیر بود گفت یا رسول الله یک دعایی کن حضرت دودیناربه او دادند فرمودند برو این هم دست ما را سرمایه قرار بده، به برکت آن دو دینار ثروتی به هم زد و او رفت و جنسی خرید  و گوسفندی و گله ای تشکیل داد و آن سال گله همه دوقلوزاییدند و همین‌طور زمین و.... دیگر کم کم این کسی که هر روز می آمد به پیغمبر عرض ارادت می کرد حالا دیگر شد دو سه روزی یک‌بار، بعد شد هفته‌ای یک‌بار، دیگر نماز جمعه نمی آمد، شد ماهی یک بار، گفتند کجایی؟ آقا! گفت: خیلی سرم شلوغ است نمی‌رسم، یک روز پیغمبر فرمودند: دو دیناری که قرض دادم پس بده وضعت خوب است  گفت چشم دو دینار چیست  همین الان می‌گویم قیمت دلار حساب کنند،  نه آقا همین دو دینار خودمان را بدهی کافی است  ما را آلوده صرافی‌ها نکن، دو دینار را حضرت گرفت و از همان شب بدبختی هایش شروع شد، سیل آمد، رعد و برق زد، بیماری آمد، دوباره  به خاک سیاه نشست، قبلش چیزی نداشت بعدش به جایی رسید که دیگر توجهی به این چیزها نمی کرد ولی اگر علم به این موضوع داشت که اصلا این گرفتاری ها برایش به وجود نمی آمد.

یکی دیگر از دلایل فخرفروشی جهل انسان است.

یکی از آن دلائل کمبود است آدم های ریشه دار با شخصیت دارای استغنای روحی اهل فخرفروشی نیستند  ولی این هایی که کمبود دارند، می‌خواهند بگویند من هستم دیدید، این هایی که خیلی خودشان را بزک  می‌کنند این ها همه اش مال کمبود است، می خواهد خودش را نشان دهد، می گوید من هم هستم، مباهاتی کند بعد  وقتی که ریشه اش را پیدا می کنی می‌بینید که این‌ها قطعاً از یک کمبودی در زندگی رنج می بردند یا کمبود عاطفی بوده، یا کمبود مالی بوده، یک نقصی در زندگیشان بوده، بعد  عوض این‌که بروند و این نقص را برطرف کنند این نقص سبب نقص بزرگتری شده است درمانش نکردند نقص بزرگتری  مثل مباهات و تفاخر به سراغ آنها آمده آدمهای کمبود دار بی شخصیت اینها همه اش دنبال مباهات کردن هستند چون از خودش چیزی ندارد کسی که دارد هر که بخواهد هر چیزی بگوید کسی که ندارد به دنبال اثبات خودش است، لذا گفته‌اند شما یک شی را در دست تان نگه دارید  شی  اگر ارزشمند باشد یک قطعه طلا باشد همه خلق بگویند آقا این پشگل بز است روی شما اثر دارد؟ خودت می دانی که  طلا است و اگر پشگل بز در دستت  باشد همه بگویند در دستش طلا است مروارید است، خودت می دانی که چیزی نیست آدم که نمی تواند خودش را گول بزند. راه درمان این فخرفروشی و مباهات  به مردم چیست؟ امام صادق علیه السلام می فرماید اوقاتت را پرکنی اصلا فرصت نگذاری برای این‌که شما فرصت خالی داشته باشی برای فخر فروشی.

یک راه دیگر: توجه به توحید که همه چیز از آن خداست

«لا مُؤثّرَ في الوجود الا الله»(14)

«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ»(15) عزت وذلت دست اوست، فقروغنا دست اوست، همه چیز دست اوست، این نمی گذارد شما آدم فخرفروشی شوید.

یک راه دیگر معرفت به پوچی دنیا، اگر کسی علم پیدا کند، معرفت پیداکند  که این دنیا هیچ ارزشی ندارد فخرفروشی نمی‌کند.

وقتی می رویم تشییع جنازه به اینجا می رسیم  منتها همان مواقع است خبر مرگی  که می شنویم تشیع جنازه که  می‌رویم حالمان عوض می‌شود اصلا یکی از جملاتی که همیشه می گوییم وقتی خبر درگذشت یک نفر را دریافت می کنیم چه می گوییم دیگر می گوییم: «ای روزگار! دنیا چقدر پست است دنیا چقدر بی وفاست.» مرحوم آقای حیدری واقعا  خبر مرگش که  رسید  شوک  بر انسان وارد شد دنیا را ببینید خوب این حالت باید تسری پیدا کند چون اصلا این یاد مرگ لذت‌ها را از بین می‌برد فرمودند:« اُذكُروا هادِمَ اللَّذّاتِ»(16) لذت های کاذب را یاد مرگ از بین می‌برد، بالاخره معرفت به پوچی دنیا نتیجه اش  همین می‌شود که آدم دیگر مباهات و فخر فروشی نمی‌کند، می‌گوید: دنیا آخرش مردن است، بعضی ها در ناراحتی ها و درگیری ها خیلی زود می گذرند زود از دلشان می رود، در اختلافات مالی خیلی زود کوتاه می‌آیند این‌ها کسانی هستند که معرفت به پوچی دنیا دارند، می‌گویند آخرش چی؟  هی دعوا را کشش دهیم! ته  آن چه می شود؟ ولش کن! به قول آن بزرگ که می‌گوید: آرامش دنیا در این دو جمله است: شد شد نشد نشد تمام شد، آخرش که می‌خواهیم بمیریم، انسان به پوچی دنیا معرفت پیدا کند.  باید یک ناصح مشفقی در زندگی انسان وجود داشته باشد که ما را نصیحت کند، ناصح مشفق دلسوز باشد اصلاً خود ناصح خوب است اما اگر مشفق باشد خیلی بهتر است ناصح مثل یک طبیبی که کارش طبابت است وقتی شما می روید در  بیمارستان وقتی تصادفی صورت گرفته داد میزنی، داد و بیداد خیلی برایشان عادی است چراکه صبح تا شب از این ها می آورند می‌گوید:  حالا بخوابانش آنجا تا نوبتش شود، اما ناصح مشفق با گریه تو گریه می کند، با غم تو غمناک می شود، همان موقع که دعوایت می کند درون خودش دارد متلاطم می شود، این  مشفق است، دلسوزاست، شفیق است، وجود یک ناصح مشفق در زندگی انسان این اثرات را دارد و یک اثر‌اش هم این است که نمی گذارد انسان به سمت تفاخر و مباهات و تکبربرود  خوش به حال آن کسی که یک کسی باشد او را بالانس کند، بادش را خالی کند، خیلی خوب است چراکه بشر طغیانگر است، هر از چند گاهی نیاز است یک کسی او را تنظیم کند.  ما می رفتیم خدمت اولیا و بزرگان بعضی از این بزرگان چقدر تحویل می‌گرفتند، بعضی‌ دیگر برجک آدم را می‌زدند، واقعا به آن علاقه داشتم به  یکی از اولیای خدا جایی عرض کردم آقا ما میل داریم ساعتی خدمت شما باشیم گفتند بنده اصلا هیچ میلی ندارم ما هم جوان بودیم رفتیم در یک امامزاده‌ای حسابی گریه کردیم، که ما چه کردیم که  می گوید من هیچ میلی ندارم، یعنی اگر می رفتیم یک ساعت هم می نشستیم از شاگردان مرحوم  آیت الله العظمی  آقا سید علی آقای  قاضی بود به نظرم یک همچون استفاده ای نمی‌شد که ایشان برجک ما را زد.

یکی هم انفاق است آن‌چه که شما سبب فخر شما شده انفاق کنید، اگرمال است انفاق کنید، اگرموقعیتت است  از آن موقعیت استفاده کنی، اگر جان است بگو: بروم جهاد آن‌چه که سبب فخر فروشی تو می‌شود آن را در راه خدا تقدیم کنی انفاقش کنی چون اگر انجام ندهی قرآن می‌گوید نتیجه فخرفروشی و مباهات قران و روایات ما می‌گوید انسان به کفر می رسد انکار قیامت می کند این نتیجه اش می شود یعنی اگر درمان نکنی آخرش کافر میشوی قیامت را انکار می کنی  سبب غفلت انسان میشود اگر مباهات و فخر فروشی را درمان نکنی واقعا خیال می کنی حق با توست هر کسی هم هر چه بگوید شما نمی پذیری اصلاً یک شخصیتی برای خود قائل شدی  که خیال می‌کنی همیشه، حق با توست و این خیلی برای انسان خطر دارد خدا ان شاء الله برکتش را بر شما و مملکت و مناطق آسیب دیده انشالله نازل کند صلواتی عنایت بفرمایید.


پی نوشت‌ها

 (1)   هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق

بر او نمرده به فتوای من نماز کنید. حافظ

 (2)  جناب سعدی می‌گوید:

گویند رها کنش که یاری بدخوست

خوبیش نیرزد به درشتی که دروست

بالله بگذارید میان من و دوست

نیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست

(3)   در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست. حافظ

(4)   حافظ

(5)   نهج البلاغه، خطبه 218.

(6)   « زیرا خداوند هیچ متکبّرِ فخرفروشی را دوست ندارد» سوره لقمان، آیه 18.

(7)   غررالحکم، ح 10655.

(8)   نهج البلاغه، حکمت 445.

(9)     همان

(10)     در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب

 يا رب مباد آن که گدا معتبر شود. حافظ

(11)    « و نعمت های پروردگارت را [برای خانواده ات و مردم] بازگو کن!» سوره ضحی، آیه 11 

               مثنوی معنوی، دفتر دوم، سرآغاز.      (12)

(13)    نهج البلاغه، حکمت 445.

(14)   «لا مؤثر فی الوجود الا الله» یکی از قاعده‌های فلسفی بوده و به این معناست که در جهان، هیچ علت فاعلی (علت فاعلی به علتی گفته می‌شود که به معلول خود، وجود می‌دهد) حقیقی به جز خداوند (واجب الوجود) نیست.

(15)  «اول و آخر و ظاهر و باطن [تنها] اوست، و او به همه چیز داناست» سوره حدید، آیه 3

(16)  امیرالمومنین سلام الله علیه: «اذكروا هادم اللّذّات و منغّص الشّهوات وداعي الشّتات»؛ «ياد كنيد،خراب كننده لذّتها و تيره كنندۀ خواهشها و خواننده پراكندگى را.» غررالحکم: ح 2576.   


١٧:٣٨ - شنبه ١٨ خرداد ١٣٩٨    /    شماره : ٤٩٤    /    تعداد نمایش : ٣٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج