چاپ        ارسال به دوست

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه دهم

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه دهم

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه دهم 97/11/19

 موضوع سخن ما در جلسات قبل چند هفته ای به تشرف جناب عنوان بصری به محضر امام صادق علیه السلام گذشت بعد از آن فراز و نشیب هایی که جناب عنوان داشت بالاخره به حریم وجود مقدس امام صادق سلام الله علیه راه پیدا کرد اذن گرفت و حضرت هم به او اذن دادند.

میکده حمام نیست سرزده داخل مشو                                        حرمت پیر مغان بر همه کس واجب است    

  هم حرمت ظاهری هم حرمت باطنی را باید نگهداشت بعضی ها ممکن است آداب وادب ظاهر را نگه دارند اما آن آداب و ادب باطن هم باید نگه داشته شود، ممکن است طبق همان تشریفات ظاهری اجازه ای بخواهند که از آداب است و تشرف هم حاصل شود اما این‌که آن‌جا شما چگونه بیندیشی؟  چگونه فکر کنی؟ چگونه خطورات قلبیت را در محضر ولی خدا کنترل کنی که بهره بیشتری ببری؟ این هم یک نوع اذن هست و این هم یک نوع بهره برداری از محضر حجت خدا است، ممکن است کسی بیاید آداب ظاهری را هم نگه دارد خیلی هم با ادب، آنجا هم سکوت کند، با اجازه هم که وارد شده است اما آن ارتباط باطنی را نمی‌تواندبرقرار کند خیلی از جاها ما می‌رویم اما به دلایلی نمی خواهیم آن بزرگ و عارف را قبول کنیم سوء ظن داریم لذا حرف هایش هم  خیلی برای ما  ارزشمند نیست و البته در چنین مواقعی اولیاء خدا حرف ارزشمند تحویل نمی‌دهند چرا که وقتی شما اعتباری برایش قائل نباشی او هم برای تو اعتباری قائل نیست، که حرف ارزشمند بزند، یا اگر حرف ارزشمندی عرضه کند ارزشش را می‌گیرد که تو درک نکنی چون باطن شما جلا پیدا نکرده باطن آن صفای لازم را پیدا نکرده است عنوان هر دو را به اندازه ظرف وجودی خودش درک کرده است، حالا خدمت امام رسید و امام بعد از آن مقدماتی که محضرتان عرض شد به او فرمودند:

اِجْلِسْ، غَفَرَاللَّهُ لَکَ.

بنشین خدا تو را  بیامرزد می ‌گوید من هم نشستم.

فَجَلَسْتُ.    

دیدم حضرت در فکر فرو رفته سر مبارکشان  پایین در حالت تفکر هستند درنگی کرد.

ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ بعد حالا سرش را بلند کرد وَقالَ: اَبُومَنْ؟  سوال کرد که کنیه ات چیست؟

قُلْتُ: اَبُو عَبْدِاللَّهِ. گفتم اباعبدالله

قالَ: ثَبَّتَ اللَّهُ کُنْیَتَکَ وَوَفَّقَکَ یا اَبا عَبْدِاللَّهِ، خدا تو را به این کنیه  ثابت بدارد خدا توفیقاتت را زیاد کند موفقت بدارد.

ما مَسْئَلَتُکَ؟

سوالات چیست؟ حضرت که این سوال را کرد می ‌گوید من با خودم داشتم حرف می‌زدم. فَقُلْتُ فِی نَفْسِی: در درون  خودم حدیث نفس می کردم لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی مِنْ زِیارَتِهِ وَالتَّسْلِیمِ غَیْرُ هذَا الدُّعاءِ لَکانَ کَثِیراً.

گفته بودم چو بیایی غم دل باتو بگویم               

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی(1)

من خیال می کردم این راه است دیدم مقصد است الان که رسیدم چه باید بگویم می‌گوید داشتم با خودم فکر می کردم که اگر از این زیارتی که خدا نصیب من کرد هیچ چیز در آن نبود همین سلامی که من کردم همین دعایی که حضرت برای من کرد لَکانَ کَثِیراً. این خیلی برای من زیاد است این همان آدم است که آن‌طور فکر می کرد یادتان هست حالا رسیده به اینجا می گوید نه اصلا همین که من اجازه داشتم سلام کردم آقا هم جواب سلام داده بعد برای من هم دعا کرده آن هم چه دعایی برای من    لَکانَ کَثِیراً

ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قالَ: ما مَسْئَلَتُکَ؟ دوباره حضرت سر مبارکشان را بلند کردند و فرمودند سوالت چیست؟

فَقُلْتُ: سَأَلْتُ اللَّهَ اَنْ یَعْطِفَ قَلْبَکَ عَلَیَّ وَیَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِکَ وَاَرْجُو أنَّ اللَّهَ تَعالی أَجابَنِی فِی الشَّرِیفِ ما سَأَلْتُهُ.

می‌گوید چون امام امر کرد که سوالت چیست عرض کردم که آقا من از خدا خواستم قلبت را با من مهربان کند معطوف کند و از علم شما هم روزی من کند امید هم دارم که خدای متعال من را اجابت کرده باشد، خیلی زیبا کلمات را کنار هم قرار داد، قبل از این می گفتیم این  تقاضا تقاضای بزرگی است  آن هم تو بگویی از علم امام روزی ات کند، حالا می گوید از خدا خواستم  هم قلبتان را با من مهربان کند هم از علمت روزی من کند حالا فهمید که علم امام هم رزق است ما یک سلسله امور داریم که در روایات ما تحت عنوان رزق آمده است کلمه رزق  فقط در ذهن ما عموماً رزق مادی  نقش بسته است خیلی چیزها  شهادت یک رزق است(2) برائت از دشمنان اهل بیت یک رزق است،(3) محبت یک رزق است(4) زیارت رزق است(5) زیارات امام زمان رزق است(6) می گوید من گفتم که خدا از علمت روزی من کند و این امیدی که داشته به اجابت این هم یک رمز پیروزی او بوده و خدا هم دعای او را اجابت کرده که الان در محضر امام  است بعضی ها اصلا متوجه نیستند که  روزیشان کردند، اجابتشان کرده‌اند، فقط می‌نشینند نق میزنند؛  می نشیند گلایه خدا می‌کنند؛ می گویند، خدا به ما توجهی ندارد، امام زمان به ما توجهی ندارد، فقط از این حرف ها می‌زنند برای این که نمیدانند همین که آمد اجازه دادند، اجابتت کردند، و إلا هر کسی نمی تواند بیاید، مگر نگفتم که گفت موسی میروی با خدا صحبت کنی به آن خدات  بگو من اصلا کاری با او ندارم ولی همه چیز من  معین است مرتب است کاری ندارم مال من اعتبار من زن و بچه من و پیغام را رساند گفت بگو همین که ما این لذت مناجات را از تو گرفتیم این برای تو بس است که اصلا اجازه نمی دهیم افتخار نمی‌دهیم که شما با ما حرف بزنی همین  برایت کافیست یعنی برو بمیر.

 هر آن که زنده نیست دلش به عشق         

 براو نمرده به فتوای من نماز کنید(7) 

  اصلا چنین کسی مرده است اما وقتی انسانی که در مسیر قرار دارد دغدغه هم دارد او زنده است آدم این امید را داشته باشد که خدا او را اجابت کرده باشد و تو باید آنقدر خدا را قبول داشته باشی که بگویی خدا  مرا اجابت کرده است باید به این اجابت در وادی حق ایمان بیاوری، حسن ظن داشته باشی.

اگر با دیگرانش بود میلی      

سبوی من چرا بشکسته  لیلی

با من کار دارد دیدی که آمدم خدا رحمت کند مرحوم آقا میرزا اسماعیل دولابی را می ‌گفت وقتی گرفتار می‌شوی و راهها بسته می شود بنشین بگو خدایا چیه جلویم را گرفتی با او حرف بزن تا راه را نشانت بدهد.  خیلی خوب است که خدا جلوی آدم را بگیرد؛ بلاها، گرفتاری ها برای بیدار کردن انسان است اگر کمبودها نبود اگر بلا ها نبود اگر پستی ها و بلندی ها نبود ماها طغیان می کردیم آن وقت باید یک موسی ای  پیدا می‌شد به سمت ما می آمد

«اذْهَبَا إِلَىٰ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَىٰ» (8)       

وقتی به طغیان برسی یعنی به مرز نابودی رسیده ای، می آیند و نابودت می کنند این بلاها این گرفتاری ها آدم را بالانس می کند، باد آدم را خالی می‌کند، آدم می فهمد نه بابا ما بنده ایم، ما فقیریم، ما کاره ای نیستیم و از این جهت خود این بلاها هم حمد دارد خود این هم نیازمند به حمد است یعنی از عوامل  برای رشد ما ضروری است مثل رشد یک گُل که برای او خاک ضروری است نور و آب ضروری است کود هم هست، از کود بدت می آید؟ بوی بد دارد؟ جنسش بد است؟ این بلاها هم همین‌طور مثل کود است اما برای آدم مفید است که انسان رشد کند لذا خوب است  آدم آن موقعیتی که در آن قرار دارد این را لطف پروردگار بدانند بگوید اصلا خدا من را خواسته است که من را گرفتار کرده، اگر من را گرفتار نمی‌کرد یعنی که اصلا کاری با من نداشت که خیلی بد می‌شد، کاری کرده که شما درِ این خانه باشید، البته شاید خیلی ها درک نکنند و بگویند این حرف ها چیست؟ باشه ما هم می‌گوییم این حرف‌ها چیست؟ به اهل جدل اینطوری بگوئید:  باشه تو راست می گویی، این یک قانون است که هر کسی حرف مفت می زند به او بگویی تو راست می گویی خودت را راحت کن  چون یکی از جاهایی که شیطان می آید موقع مجادله است،  مجادله انسان را به مرز کفر می برد، یک وقت هایی کار به جدل کشیده می شود، در بحث های اعتقادی، بحث های سیاسی، بحث های اقتصادی،  بحث های خانوادگی جل را رها کنید، برد با کسی است که جر و بحث را رها کند، مجادله را خیلی جلو نبرد چون بعضی ها روی حرف خودشان پافشاری می کنند ابنای دلیل هم که نیستند که با دلیل راضی بشوند.

خدا رحمت کند مرحوم آقا میرزا اسماعیل دولابی را می‌گفت:

یک کسی ورشکست شد به همین دلیل فراری بود، خیلی کم آورده بود، بعد مخفیانه یک شب پیش من آمد گفت: آقا! چه کار کنم! گفتم: آقا فرار کردن که کار را حل نمی‌کند  فردا صبح برو در حجره ات را باز کن بنشین در مغازه ات این طلبکارها می آیند  هر کسی آمد هرچی گفت تو فقط  بگو تو راست می گویی؛ گفت آقا ذکری دعایی؛ گفتم هیچ چیز نمی خواهد فقط بگو تو راست می گویی، صبح رفت در را باز کرد، همه تعجب کردند فراری بود نفر اول آمد گفت فلان فلان شده مال مردم خوردی فرار کردی حالا آمدی؟! گفت تو راست می گویی،  طرف جا خورد، پول من را خوردی گفت بله تو راست می گویی حالا قصد داری  بدهی گفت بله آقا  تو راست می گویی  پس بی زحمت یک کم سریعتر، خبر رسید نفر بعدی آمد بَه بَه در آسمان ها دنبالت می گشتم زمین پیدایت کردم، خجالت نکشیدی مال ما را بردی؟ گفت تو راست می گویی نفر بعد نفر بعد همه به او مهلت دادند مرحوم میرزا می گفت من هم از او پول می خواستم گفتم فلانی پول ما را کی می دهی؟ گفت تو راست می گویی، گفتم این را من خودم یادت دادم آره کار که به مجادله می کشد بگویید تو راست می گویی خیلی بحث نکنید کار را خراب می کند آدم  به آن نتیجه‌ای که باید برسد نمی رسد حالا این را هم همین طوری عرض کردم که در جریان باشید هر وقت کسی حال شما را نفهمید به او بگویید تو راست می گویی، این حرف ها یعنی چه؟ خدا بلا می دهد با خدا خودت بنشین چون حرف ها بین تو و خدا است لازم نیست دیگری خبردار شود اصلا به دیگری چه مربوط است من با خدای خودم هر طور دلم بخواهد عشق بازی می کنم مقصود این است که به تو ربطی ندارد حالا امام اینجا تازه وارد بحث می‌شود.

الان ما ده جلسه است  داریم مقدمات  تشرف جناب عنوان را بحث می‌کنیم حالا رسید به آن چیزی که از خدا طلب کرد از علم امام روزی او بشود،امام فرمود:

فَقالَ: یا أَبا عَبْدِاللَّهِ! لَیْسَ العِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ، اِنَّما هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ یُرِیدُ اللَّهُ تَبارَکَ وَتَعالی اَنْ یَهْدِیَهُ.

علم به تعلم نیست آن چیزی که تو دنبالش هستی به آموزش نیست. آقا! پس علم چیست؟

 اِنَّما حصر است این است و جزاین نیست، این یک نوری است خدا در قلب هر کسی که اراده هدایتش را کرده باشد قرار می دهد، حقیقت علم  این است که ما در روایت داریم

 اول ما خلق الله نور(9)عقل(10) پیغمبر(11) نوراهل بیت(12) آنها همه شان به  نوعی یک حقیقت هستند این حقیقت علم هم نور محض است کار هم مال خدا است و هر کس که اراده کند او را هدایت کند خدا این نور را در قلبش قرار می دهد که به عنوان علم نزد ماست اینها دیگر یک سلسله اطلاعاتی است که جمع می‌کنیم به اینها که علم گفته نمی شود سواد است  سواد هم که خودش سیاهی است، اما علم یک چیز دیگری است اگر کسی در طلبش بوده باشد نوراست، شما باید وجود ت نوری باشد که یک سنخیت پیدا کنی و آن را درک کنی اگر نرویم سمت نور این علم هم که نوراست در شما جا نمی گیرد یک ظرفی را باید آماده کنی برای دریافت این نور و باید بدانیم که خدا هم نور سماوات و ارضین است.

 اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ  چقدر اسرار در این آیه نهفته است مرحوم علامه طباطبائی می فرماید که این آیه از دُرّر آیات الهی است(13) در گلستان گل جدا کردن خیلی مشکل است در آیات الهی می فرماید این آیه نور از دُرّر آیات الهی است، باید روی آن فکر کرد و بدانیم چند مرتبه نور هم در این آیه آمده است.    

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ»     

هر کدام یک مرتبه نور است شما هر چقدر وجودت نورانی تر شود دریافت قلبت برای آن حقیقت علم که حقیقتش نور است زیاد می‌شود، بعد حضرت صادق علیه السلام همین جا بحث را رها نمی‌کند، که یک امر دست ‌نیافتنی مطرح کند، بگوید خوب این نور است خدا هم هر کسی  را بخواهد هدایت کند در قلبش قرار می دهد خب این که دیگر هیچ  پس خداحافظ تمام شد بحث تمام شد؛ می ‌گوید نه ولی اگر طالبش هستی این مقدمات را باید طی کنی یعنی راه باز است که شما از همین علم نورانی، از همین دانشگاه نور، شما فارغ التحصیل شوی شما مشغول به تحصیل شوی که  به آنجا راه پیدا کنی، می‌گوید اگردر طلبش هستی راهش این است که انشاء الله در جلسات آینده در محضرتان ادامه مطلب را عرض می‌کنیم.

پی نوشت ها

(1)  سعدی غزل 509.

(2) اللهم الزقنا الشهاده. دعای امیرالمؤمنین در روز جنگ صفین، نهج البلاغه ص326.

(3) «وَ رَزَقَنِی الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ»؛ «و روزیم کند بیزاری جستن از دشمنانتان را» مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی  

(4) ارزقني حبك و حب كل من أحبك و حب كل عمل يقربني إلى حبك، سید بن طاووس در فلاح السائل ص 196‏

(5) اَللّهُمَ اَرزُقنـٰا فِی اَلْدُنْیٰا زیٰارَۃ اَلْحُسَیْن... مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی 

(6) وَ ارْزُقْنی رُؤْیَةَ قائِمِ آلِ مُحمّدٍ. مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، حرز امام سجاد علیه السلام  

(7) حافظ

 (8)  «هر دو به سوی فرعون حرکت کنید؛ زیرا او دچار سرکشی شده» سوره طه آیه 43

(9)  عن امیرالمؤمنین علیه‏السلام اَخْبَرنی عَنْ اَوَّلَ ما خَلَقَ اللّهُ تبارک و تعالی فقال النور. مجلسی: بحارالأنوار، جلد 96، صفحه 1

(10) رسول اكرم صلّى الله عليه و آله: أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَهُ الْعَقْلُ. نخستين چيزى كه خداوند خلق نموده است، عقل است. بحارالأنوار، ج1، ص97. 

(11)  عَنْ جَابِرٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):‏ أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي فَفَتَقَ مِنْهُ نُورَ عَلِيٍّ ثُمَّ خَلَقَ الْعَرْشَ وَ اللَّوْحَ وَ الشَّمْسَ وَ ضَوْءَ النَّهَارِ وَ نُورَ الْأَبْصَارِ وَ الْعَقْلَ وَ الْمَعْرِفَةَ.

از جابر نقل شده است که گفت رسول الله (صلی الله علیه و آله) فرمودند: اولین چیزی که خدا خلق نمود نور من بود پس از آن نور علی شکافت. سپس عرش و لوح و خورشید و روشنایی روز و نور بصر و عقل و معرفت خلق شد. بحار الأنوار، جلد ‏54 ، صفحه 170

قال ابوجعفر علیه‏السلام : یا جابِرُ اِنَّ اللّهَ اَوَّلَ ما خَلَقَ، خَلَقَ مُحَمَّدا و عِتْرَتِهِ الهُداةَ المُهْتَدین. کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 442

(12)  عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ (علیهم السّلام):‏ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ كَانَ ذَاتَ يَوْمٍ جَالِساً فِي الرَّحْبَةِ وَ النَّاسُ حَوْلَهُ مُجْتَمِعُونَ فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ فَقَالَ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْتَ بِالْمَكَانِ الَّذِي أَنْزَلَكَ اللَّهُ بِهِ وَ أَبُوكَ مُعَذَّبٌ فِي النَّارِ فَقَالَ لَهُ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ: مَهْ فَضَّ اللَّهُ فَاكَ‏ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً لَوْ شَفَعَ أَبِي فِي كُلِّ مُذْنِبٍ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ لَشَفَّعَهُ اللَّهُ فِيهِمْ أَبِي مُعَذَّبٌ فِي النَّارِ وَ ابْنُهُ قَسِيمُ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ نَبِيّاً إِنَّ نُورَ أَبِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَيُطْفِئُ أَنْوَارَ الْخَلَائِقِ كُلِّهِمْ إِلَّا خَمْسَةَ أَنْوَارٍ نُورَ مُحَمَّدٍ (ص) وَ نُورِي وَ نُورَ الْحَسَنِ وَ نُورَ الْحُسَيْنِ وَ نُورَ تِسْعَةٍ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ فَإِنَّ نُورَهُ مِنْ نُورِنَا خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ (ع) بِأَلْفَيْ عَامٍ‏.

از حضرت امام الصادق (عليه السّلام) روايت شده است‏ و آن حضرت از آباى عظام كرام (عليهم السّلام) نقل می نمايد كه حضرت امير المؤمنين على (عليه السّلام) روزى در رحبه مسجد نشسته بود و خلق بسيار در يمين و يسار آن حضرت مجتمع گشته بودند در ميان آن جماعت شخصى برخاست و گفت يا امير المؤمنين ترا حضرت ربّ العالمين در اين مكان مكين گردانيد و پدرت در نار سجّين معذّب و با اهل دوزخ همنشين است. حضرت امير المؤمنين على (عليه السّلام) فرمودند: خداى تبارك و تعالى زبانت مقطوع گرداند به آن خداى كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به رسالت برانگیخت قسم كه اگر پدرم اراده كند كه از همه گنهكاران زمين شفاعت نمايد، هر آينه خداوند شفاعت او را قبول فرمايد. ويلك پدرم معذّب در نار چون گردد كه پسر او قسيم جنّت و نار بود، به آن خداى كه محمد را به نبوّت امت مبعوث گردانيد قسم كه به شعاع نور پدرم در روز قيامت انوار تمامى خلايق خاموش و مستور گرداند مگر پنج نور آن نور محمد و نور من و نور حسن و نور حسين و نور نه نفر از اولاد حسين زيرا كه نور پدرم از نور ما است كه حضرت ايزد خالق آن نور را قبل از ايجاد آدم به دو هزار سال پيشتر خلق نمود.

الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ترجمه و شرح غفارى، جلد ‏2، صفحه 400 - 398

 (13) به نقل از حضرت استاد آیت الله العظمی جوادی آملی در درس تفسیر ذیل آیه نور


١٠:١٦ - سه شنبه ٣١ ارديبهشت ١٣٩٨    /    شماره : ٤٦٦    /    تعداد نمایش : ٣٧


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج