چاپ        ارسال به دوست

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه نهم

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه نهم

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه نهم 1397/11/5

توضیح پیرامون تشرف عنوان بصری محضر امام صادق  سلام الله علیه بود، بحث رسید به این‌جا که  تازه عنوان را راه دادند با این مقدماتی که گذشت، حالا آمده محضر امام صادق سلام الله علیه  بعد از آن عرض توسلی که درکنار روضه شریف نبوی داشت و نماز خواند و غمگین شد و دلش از محبت امام صادق علیه السلام موج می زد می گوید آمدم در خانه حضرت خادم حضرت آمد ما حاجَتُکَ؟ قُلْتُ السَّلامُ عَلَی الشَّرِیفِ. عرض شد که کسی که اول توقعش چقدر بالا بود حالا کار به اینجا رسید که می گوید من فقط می خواهم یک سلام کنم و این نشانه رشد و فهم او بود، خادم گفت آقا در مصلایش در محل عبادت است باید صبر کنی، می‌گوید چیزی نگذشت تا آن خادم مجدداً آمد اِذْ خَرَجَ خادِمٌ فَقالَ: اُدْخُلْ عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ. دیدم با خوشحالی آمد گفت داخل شو که برکت خدا به سمت شما رو آورد. وقتی می خواستند یک خبر خوشحال کننده ای را در عرب بدهند همین عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ می گفتند حالا بعضی ها هم می گویند عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ این مال یزید است بله  یزید بن معاویه هم وقتی مهمان داشت می گفت: عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ! اما فقط ایشان نمی گفته جاهای دیگری هم آمده است که عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ گفته شده است،البته این لفظ زیبای عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ متاسفانه توسط یک شخص نازیبا کاملا خراب شده است  منتها این عبارت خبر خوشحال کننده ای بود که خبر هرگاه توأم با یک خبر معنوی هم همراه بود می‌گفتند عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ یعنی ما نقشی در این نداریم این کار کار خداست اینجا هم همین طوری است، خادم از آن خُدام با معرفت بوده هفته قبل محضر شریف تان عرض شد که خادم های اهل بیت گاهی بعضی‌ از آنان دراوج بودند رشدکرده بودند بعضی‌ از آنان هم خیلی آدم‌های کم خردی بودند، معلوم است با این نوع برخورد این خادم از آن خدامی بوده که  به جایگاه امام، مقام امام به اندازه ظرف وجودی خودش معرفت داشته است گفت:

 خوش خبر باشی ای نسیم شمال

 که به ما می‌رسد زمان وصال(1)

خبر خوش آورد که داخل شو عَلی بَرَکَةِ اللَّهِ می گوید من داخل شدم     فَدَخَلْتُ وَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ. من داخل شدم سلام کردم  بر حضرت و حضرت سلام من را رد کردند از آداب سلام این است کسی که وارد می‌شود سلام کند حالا ما گاهی همینطوری از سر علاقه و اینها می‌گوییم کسی در سلام بر اهل بیت سبقت نگرفته است و این حرفها ولی مبنایی ندارد اهل بیت مقید بودند به سلام کردن یعنی وقتی کسی می آمد مطمئنا امام  سبقت بر سلام  می گرفت حتما امام زودتر سلام می‌کرد وارد می‌شدند امام سلام می‌کرد به جمع امام سلام می‌کرد این‌ها بله در سیره نبی مکرم اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت داریم اما خیلی از جاها ما داریم که آمدند محضر امام سلام کردند  و حضرت جواب داد این‌‌‌جا هم چون اصلا آداب این است که کسی که وارد می شود او باید سلام کند مثل سلام سواره بر پیاده است کسی که سواره است باید سلام کند مثل سلام رهگذر بر نشسته کسی که رهگذر است مستحب است او سلام کند یک جمع کمی و یک جمع زیادی مستحب است که آن جمع کم به آن جمع انبوه سلام کنند.(2) این‌جا هم همین‌طور است خب او وارد شده است بر امام سلام کرد. سلام از اسماء پروردگار است، حدود ۱۴۰ مرتبه در قران با مشتقاتش آمده است این سلام که به معنای سلامتی و امنیت و صلح است خودش یک پل ارتباطی معنوی است بین خلق نسبت به هم، بین ما وامام سلام یک علامت و یک دروازه رحمت پروردگار علی اعلا است که مستحب است و جوابش واجب است و از صفات سلبی خدای متعال هم است. بهشتیان هم وقتی به هم می‌رسند تحیتشان سلام علیکم است، سلام است، یعنی شما از همین جا یکی از افعال بهشتیان را انجام می دهی وقتی به هم دیگر سلام می‌کنیم با همین لفظی که آمده است کار بهشتیان را می کنیم. ایشان وارد شد امام هم جواب سلامش را رد کرد، اصلا کأنّه  یکی از اموری که امام بر او همت دارد نمی‌دانم چه لفظی را به کار ببرم که شأن امام هم محفوظ باشد یکی از اموری که کأنّه بر امام لازم است ورد سلام است و نکته مهم این است که این هم فرقی نیست بین دوره حیات امام و دوره  ممات امام، دراذن دخول حرم علی بن موسی الرضا علیه آلاف تحیت والسلام ما چه می خوانیم تَشهَدُ مَقَامِی تَسمَعُ کَلامِی تَرُدُّ سَلامِی تو مقام ما را داری می‌بینی سلام ما را جواب می دهی کلام ما را می‌شنوی امام جواب سلام را عنایت می‌کند  درهر حالتی  خود شما سلام می کنی امام جواب می دهد می فرماید که امام فَرَدَّ السَّلامَ جواب سلام مرا داد  وَقالَ: اِجْلِسْ، به من گفت بنشین من هم نشستم یکی دیگر از آداب این است تا قبل از این‌که به شما نگفته اند بنشین نباید بنشینید، وقتی کسی وارد می‌شود باید ببینی صاحبخانه کجا می گوید، چطور می گوید، تازه در این رفت و آمدهای عادی ادب همین  است این که دیگر شما در محضر امام هستی آن یک بحث دیگری است، اما در رفت و آمد عادی هم همین‌طور است و الا آنجایی که صاحبخانه امر می کند باید بنشینید و ادب هم اقتضا می‌کند تا به شما نگفته اند بنشین نباید بنشینید یک امر عادی و طبیعی است که باید رعایت شود، حالا دیگر در محضر بزرگان جای خودش تا نگفتند حرف بزن نباید حرف بزنی، تا نگفتند بنشین نباید بنشینی، تانگفتند بلند شو نباید شما بلند شوید، این از آداب ابتدایی است که باید رعایت شود، گفتند بنشین خوب می نشینم پاشو بلند می‌شوم، ادب همین را اقتضا می‌کند.

 امام فرمودند که بنشین و ما هم نشستیم بعد امام بلافاصله بعد از آن فرمود: غَفَرَاللَّهُ لَکَ خدا تو را بیامرزد، یکی از اموری که خوبان روزگار به آن همت دارند این است در هر مقطعی برای هر فعلی یک دعایی دارند، قدیمی ها هم همین‌طور هستند یعنی افرادی که سنی از آنها گذشته، آب به دستش می دهی می گوید: الهی پیر شوی،  کاری انجام می‌دهی می گوید: الهی زمین گیر نشوی، الهی خیر از عمرت ببینی،  مثلاً یک دعا یک ثنایی حتما نسبت به آن دارد و این خیلی خوب است که انسان زبان او به دعا باز شود، دیگر حضرت به او گفتند: بنشین؛ او هم اطاعت امر کرد و نشست.

 عرض کردم که بعضی زبانشان به دعاست و این حالت حالت خوبی است هر کس برای انسان کاری کرد حرفی زد انسان زبانش به دعا گشوده شود بعضی زبانشان به نفرین و به طعنه و به این چیزها برای افراد باز می شود ولی بعضی ها دائماً در حال دعا کردن هستند بنابر آن حالی که خودشان دارند و بنا بر آن کاری که برایش انجام شده دعای متناسب با آن را انجام میدهند حضرت دعا کرد غَفَرَاللَّهُ لَکَ. و این دعا خیلی بلند است امام تقاضای غفران کرد برای این شخص  ما در علم رجال هم داریم امام یک رحم الله بگوید بسیاری از بزرگان می گویند طرف موثق و دارای وزانت است، روایتش صحیحه است، برای عنوان بصری این دعا بسیاردعای بلندی بود که امام صادق علیه السلام برای او انجام داد، حضرت یک قدری تامل کرد بعد سر مبارکشان را بالا آوردند ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَقالَ: اَبُومَنْ؟

قُلْتُ: اَبُو عَبْدِاللَّهِ. فرمود: کنیه ات چیست؟

کنیه در عرب مرسوم بوده در اسلام هم مستحب است انسان کنیه  بگذارد؛ کنیه  غیر از لقب است لقب معمولا شأنی از شئون یک شخص را بیان می کند این که می‌بینید بعضی از افراد القاب مختلفی دارند چون  شئون مختلفی دارند هر شأن به واسطه بیان یک لقب عنوان می‌شود، ولی در بحث کنیه شخص را به اسم پسر و یا دختر ش می شناسند این کنیه است حالا یا واقعا  پسر یا دختر دارد یابه  نام یک شخصی  صدا می زنند، این کنیه ای که وجود دارد یا به اسم أبا، یا أب، یا أبی بنا بر قواعد عرب مشخص می شود که نصب باشد، جر باشد یا رفع باشد. حالا اگر فرزندی دارد این را به نام فرزندش می شناسند تکریم می کنند یا دختر یا پسر است، گاهی هم  این کنیه ها به چند جهت دیگراست بعضی مواقع به جهت تعظیم است که اصل فلسفه ی کنیه  برای تعظیم شخص است یک کسی را بخواهند تمجید کنند با کنیه او را صدا می‌زنند بدون کنیه مخصوصاً در عرب کسی را صدا زدن خیلی بد بوده است،گاهی در  محاورات خودمان در فارسی بدون فامیلی کسی را صدا زدن خیلی صورت خوشی را ندارد مگر اینکه طرف خیلی صمیمی بوده باشد، فلذا این را بد می دانستند، گاهی برای تحقیر و یا تمسخر است یعنی یک کسی را بخواهند تحقیر کنند یا مسخره اش کنند یک کنیه ای را برایش درمی‌آورند، مثل ابوجهل ابوجهل اسمش عمر بن هشام است یا مثلا ابوهریره این‌ها برای تمسخر بود چون با بچه گربه ها مأنوس بود، بابای بچه گربه ها گفته می شود گاهی هم برای تقیه است مثلا ابن ابی الحدید (3) دارد. چون نقل احادیث وجود مقدس امیرالمومنین ممنوع بود و چند دوره ممنوعیت همین طور ادامه داشته وقتی روایت امیرالمومنین را به اهلش می خواستند برسانند یا برای هم بنویسند یا بیان کنند لقب سِرّی عبارت بود از ابوزینب و چون امیرالمومنین به ابوزینب مشهور نبود به ابوالحسن ابوالحسنین مشهور بود و معمولا هم کنیه را برای بچه اول صدا می زدند اما وقتی ابوزینب می گفتند  شیعیان  می دانستند که  مقصود از ابوزینب امیرالمومنین است. اما یک جاهایی هم بعضی از اسامی مکروه است به عنوان کنیه استفاده شود مثل ابوالقاسم که این کنیه مخصوص پیغمبر است حالا در حرمت اسم و کنیه را با هم گفتن حرام است که این هم یک بحث دیگری در هر صورت بین فقها است ابوالقاسم مخصوص پیغمبر است کراهت داردکسی این کار را کند یا مثلاً ابی عیسی  بگذارند این هم کراهت دارد حضرت عیسی علیه السلام پدر نداشته است با اینکه خب این  مقصودش عیسی بچه خودش  است اما این  نام ها را گذاشتن کراهت دارد لذا حضرت اولین سوالش بعد از اینکه دعا کرد این بود کنیه ات چیست؟ او هم می گوید من در جواب گفتم:    قُلْتُ: اَبُو عَبْدِاللَّهِ. ابا عبدالله  کنیه مشهوری بین اسلام است، اهل بیت هم این کنیه را خیلی برای خودشان دوست داشتند معمولا این کنیه را اتخاذ می کردند، قالَ: ثَبَّتَ اللَّهُ کُنْیَتَکَ وَوَفَّقَکَ یا اَبا عَبْدِاللَّهِ، امام دوباره دعا کرد گفت خدا تو را براین کنیه  ثابت قدم و موفق بدارد؛ ای اباعبدالله حضرت با همان کنیه ای که خودش بیان کرد به او جواب دادند بعد سوال بعدی امام این بود ما مَسْئَلَتُکَ؟ سوالت چیست؟ برای چه آمده ای؟

فَقُلْتُ فِی نَفْسِی: لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی مِنْ زِیارَتِهِ وَالتَّسْلِیمِ غَیْرُ هذَا الدُّعاءِ لَکانَ کَثِیراً.

می گوید وقتی حضرت گفت مسئله ات چیست؟ سوالت  چیست؟ می‌گوید من در دل خودم گفتم اگر از این زیارتی که من آمده ام هیچ چیز گیرم نیاید غیر از همین سلام و این دعا  خیلی زیاد است لَکانَ کَثِیراً.

 الله اکبر! ببین به نَفَسِ امام طرف چقدر از باب معرفت رشد می‌کند  این اول توقعاتش  چیز دیگری بود که آمد حالا کار رسیده به این‌جا به جای خیلی مهمی رسیده می گوید: همین که من سلام کردم و امام یک همچین دعایی کرد برای من لَکانَ کَثِیراً. امام طلب غفران کردند برای من، امام من را دعا کرد، خدا تو را موفق بدارد در این کنیه ثابت قدم باشی و اصلا خود این سلامی که من به  محضر امام کردم برای من کافیست، حالا داشت با خودش حدیث نفس می کرد، دوباره حضرت سر مبارک را بالا آوردند و از او سوال کردند در خواستت چیست؟ اگر واقعا ما راضی باشیم به آنچه که امامان ما برای ما خواسته اند ما خیلی رشد می‌کنیم، ما راضی باشیم به نعمت های پروردگار خیلی رشد می‌کنیم .

 یکی از اولیا خدا سوال کردند  چه کنیم تا محبت خدا در دلمان زیاد شود؟

 فرمود هرچه خدا برای تان پیش می آورد هر  نعمتی به شما می دهد آن را زیبا ببین، با حلاوت از آن تعریف کن و این را بزرگ ببین بعد هم با یک حالتی فرمودند: اصلا در نعمت خدا را ببین، ببینش، ما واقعا نمی بینیم.  گفت: یا داوود برو یک کاری کن بندگان من مشتاق من شوند،  گفت: خدایا من چگونه آنها را مشتاق تو کنم؟ فرمود: نعمت های من را برای آنها تذکر بده(4) یعنی تذکره آلاء پروردگار سبب شوق ما نسبت به خدای متعال می شود، خدا بزرگ است نعمتهایش هم بزرگ است. ما اصلا نعمت های خدا را نمی بینیم اگر آدم یک مدتی در این مسیر قرار بگیرد  محبت خدا در دل او به وجود می آید، واقعا بعضی‌ها نمی دانند محبت خدا چیست، در اضطراب ها یادشان می آید که خدایی هست، آن هم گره گشایی خدا در ذهنشان می آید، عشق و علاقه ای نیست، اگر مدتی کسی روی این متمرکز شود که هر چیزی پیش آمد آن را خیلی بزرگ بداند و خودش را خیلی کوچک بداند مثلا من و شما امروز توفیق دعای ندبه پیدا کنیم به نفس خودمان بگوییم بینی و بین الله من کجا؟ جمعه تعطیلی کجا؟ خستگی باید بلند بشوم بیایم بروم دعا  برای امام زمان، من اصلاً همچین لیاقتی دارم؟ بیایم امام زمان را صدا بزنم؟ در طلب حضرت باشم؟ خوب الان بگوید خدایا چرا ما را شرمنده می کنی من برای تو چه کار کرده ام که تو روز من را با ذکر مصیبت و روضه بر اباعبدالله آغاز کردی با روضه بر حضرت زهرا آغاز کردی، خدایا من چه کردم؟ً! این غیر از این است که لطف توست! می شد خواب باشم می‌شد در حال  معصیت باشم! می‌شد گوشه بیمارستان باشم! می‌شد الان روی سنگ غسالخانه باشم! خیلی چیزها می شد اما این لطف خداست اینجا باید برای شما بخوانند «أيْنَ الطّالِبُ بِذُحولِ الانْبياءِ وَ اَبْناءِ الابْنياءُ، ايْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتولَ بَکَربَلاء» آدم این‌ها را بشنود و آنچه که خود امام زمان در طلبش است ما هم در طلبش هستیم، اینها را آدم وقتی فکر می کند می‌بیند ما لیاقت نداریم غیر از لطف پروردگار است بیایید بنشینید  اصلا کلا همه چیز را هم فراموش می کنی بنشینی اینجا بگویی یا غیاث المستغیثین  خدا می گوید اگر تو متوجه نیستی گرفتاری، من خدا متوجه هستم من اینجا میارم تو مرا صدا بزن من  نمی‌گذارم جایی درمانده شوی فاغث  یا غیاث المستغیثین  بعد یک جاهایی نمی‌فهمی گرفتاری حل می شود یادت هم رفته خدا را صدا بزنی، می گوید جمعه‌ ای مرا گفتی یا غیاث المستغیثین من آن موقع شنیدم گذاشتم برای آن موقعی که  حواست نیست  اینطور مواقعی من کمکت می کنم در همه اسماء پروردگار اینچنین هستند مخصوصاً این نام عزیز که وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام هم در گودی قتلگاه حضرت خدای متعال را با این نام صدا زد فاغث  یا غیاث المستغیثین  دیگر فریادرس خداست آنجا هم سیدالشهدا علیه السلام خدا را صدا می‌زند فاغث یا غیاث المستغیثین  لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم

پی نوشت

(1)  حافظ

(2)  رک: العروة الوثقی،ج3، ص26.

(3)  شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج7، ص 219.

(4)  


 


١٦:٢٢ - يکشنبه ٢٩ ارديبهشت ١٣٩٨    /    شماره : ٤٦٥    /    تعداد نمایش : ٣٩


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج