چاپ        ارسال به دوست

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه هفتم

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه هفتم

 بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه هفتم  97/10/21

بحث به اینجا رسید که جناب عنوان بصری رفتند در کنار روضه نبوی اقامه نماز داشتند، سلام بر حضرت داشتند و از خدای متعال مطالبی را طلب کردند یکی از آن مطالب این بود اَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍاز خدا خواست که  قلب امام صادق علیه السلام به او مهربان شود و عرض شد که یکی از طرق رسیدن به امام زمان طلب از خداست که از خدابخواهیم تا قلب امام زمان نسبت به ما  منعطف شود دومین تقاضای او این بود  وَتَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِهِ ما أَهْتَدِی بِهِ اِلی صِراطِکَ المُسْتَقِیمِ که خدا از علم امام صادق علیه السلام رزق او کند به خاطر این‌که به صراط مستقیم هدایت شود فرقش این است که در نیت قبلی خود دوست داشت همچنانی که از علم دیگری به او میرسد یعنی مالک بن انس علم امام هم برسد و اشتباه بود وَاَحْبَبْتُ أَنْ آخُذَ عَنْهُ کَما أَخَذْتُ عَنْ مالِکٍ علم کسی دیگر را می بیند  به اندازه علم امام صادق قرار ‌بدهد اما حالا که رد شد، انکسار در او پیدا شد، غم دار شد و شوقش لحظه به لحظه بیشتر شد دیگر فهمید که باید از خدا بخواهد، بعد هم فهمید این یک رزق است، رزق هم مادی داریم و هم معنوی داریم  خدای متعال اراده کند به افراد بیشتر می دهد رازق خداست رازق علی الاطلاق است  این دو نکته را خوب فهمیده یکی این‌که علم امام اگر قرار است خدای متعال از علم او روزی انسان کند یک رزق است  دوم این که فهمید ثمره این علم آموزی در مکتب امام صادق هدایت به صراط مستقیم است برای عنوانی که در درس دیگری هم حاضر میشده فهم این نکته خیلی مهم بود و خود این فهم هم او را به جلو هدایت کرد کم کم  دارد حجاب ها را کنار می‌زند حجاب ها را دارد خرق می کند تا به حقیقت نور برسد بعد می‌گوید که دیگر نتوانستم صبر کنم  وَرَجَعْتُ اِلی دارِی مُغْتَمّاً می‌گوید من به سمت خانه ام رفتم بعد از این‌‌که نماز خواندم سلام بر پیغمبر کردم دعا کردم رفتم به خانه ام منتهی در چه حالتی رفتم به خانه در حالتی که غم دار بودم خب این دو مرحله از غم را گذرانده است

یکی این‌که آمد وحضرت دلیل آورد اِنِّی رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَمَعَ ذلِکَ لِی اَوْرادٌ فِی کُلِّ ساعَةٍ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ، فَلا تَشْغَلْنِی عَنْ وِرْدِی وَخُذْ عَنْ مالِکٍ آنجا وقتی امام این بهانه را آورد که من یک مردی هستم که مورد طلب حکومتم و منم در ساعات شبانه روزم مشغول به اوراد و اذکاری هستم  آنجا هم می گوید: فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذلِکَ من غم دار شدم آن غم که اول آمد سراغش باعث شد که او وَقُلْتُ فِی نَفْسِی بگوید با خودش که اگر در من خیری بود امام حتما مرا می پذیرفت که راجع به غم در جلسات قبل سخن گفتیم  غم یک پله‌‌ی پرواز است غم یک حوض شستشو برای انسان است غم آدم را تربیت می‌کند گرچه عرض کردیم که غم برای بعضی فرصت است و برای بعضی تهدید است بعضی‌ها از این غم به خدا می‌رسند بعضی‌ها از این غم از خدا دور می شوند این از آن غم هایی بود که او را ساخت، به او کمک کرد، بعضی از غم ها باعث می شود که انسان بشکند بعضی از غم ها باعث می شود که انسان فرو بریزد خیالاتش پایین می‌آید این هم غم دوم است دیگر اینجا آمده و همه تقاضاهایش را هم انجام داده می گوید من رفتم خانه ام در حالی که  غم دار بودم این غم یک اثر برای ایشان داشت و آن این‌که کمک کرد ازغیر بریده شود  دیگر میلی به نشست و برخاست با کسی نداشت نرفت جلو وَرَجَعْتُ اِلی دارِی رفت در آن کنج خلوت خودش بنشیند  یکی از آثار غم این است که انسان میل به رفت و آمد ندارد میل به گفتگو ندارد یعنی چه می شود یعنی انسان را به وادی فکر می نشاند همان چیزی که نیاز بشر است غم آدم را زودتر  به وادی فکر کردن، به وادی تفکر می‌برد چون حوصله ندارید هر حرفی را بشنوید با هرکسی رفت و آمد کنید هر کاری کنید مینشینید فکر می کنید این هم همین‌طوری شد می‌گوید آمدم خانه وَلَمْ اَخْتَلِفْ اِلی مالِکِ بْنِ اَنَسٍ می گوید دیگر پیش مالک هم رفت و آمد نکردم  این مهمترین حجابش بود در ظرف دل نمی‌شودهم عسل بریزی هم لجن، هم خدمت امام صادق علیه السلام بروی و هم بروی از مالک بن انس  علم آموزی کنی جمع نمی‌شود، نور و ظلمت با یکدیگر جمع نمی‌شود، این غم باعث شد که دیگر آنجا هم نرود لِما اُشْرِبَ قَلْبِی مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ می گوید که دیگر قلبم سرشار شده بود از حب امام صادق و حب  دارد کم‌کم تمام وجودش را می‌گیرد

دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی

ز کدام باده ساقی به من خراب دادی (1)

همه ا ش باید برود  بعضی ها در عاشقی عقلشان میرود ولی بقیه اش هست دل مانده ضوابطش مانده  اما نه به  یک جایی می‌رسد که می گوید:

 دل و دین و عقل و هوشم همه را به باد دادی این جناب عنوان به مالک بن انس معتقد بود اما اکنون دیگر نمی ‌تواند، دیگر دست خودش نیست دلش سرشار از محبت امام صادق شده است دلش لبریز از عشق امام صادق علیه السلام شده است این محبت و عشق او را به انزوای از غیر معشوق کشاند خلوت اختیارکرد فَما خَرَجْتُ مِنْ دارِی إِلّا اِلَی الصَّلوةِ المَکْتُوبَةِ  می گوید دیگر از خانه ام هم خارج نشدم

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است(2) 

کوی یار باشد دیگر شما نیاز به تماشای این طرف و آن طرف ندارید می گوید من دیگر خارج نشدم مگر برای صلات واجب  صلاتی که بر ما مکتوب شده است نوشته شده است فقط در خانه بودم موقع نماز می‌رفتم مسجد و بر می گشتم تا جایی که دیگر صبرم تمام شد سینه ام تنگ شد فَلَمّا ضاقَ صَدْرِی دیگر نمی توانستم، احساس خفگی داشتم سینه ام تنگ شد وقتی سینه تنگ می‌شود ضاقَ صَدْرِی  یعنی لحظه‌ی وصال نزدیک است سینه وقتی تنگ میشود در عالم ظاهر یعنی طرف دارد نفس تنگی می گیرد، دیگر می خواهد بمیرد در عالم معنا هم همین‌طور است وقتی سینه تنگ می‌شود  ضاقَ صَدْرِی یک مقدمه  «مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا»(3) است  شما داری به وصال  نزدیک می شوی وقتی قمربنی‌هاشم آمد خدمت امام حسین علیه السلام گفت آقا سینه ام  تنگ شده است این هم یک مرحله از این مقام است دیگر نمی توانم همه اش هم از سر دلتنگی است غم وقتی به آدم فشار می آورد ضاقَ صَدْرِی می‌شود می گویند دل آدم می گیرد، سینه آدم تنگ می شود، حالا چند روز این حالتش بوده نمی دانم فقط در خانه معتکف شد بیرون نیامد مگر برای نماز واجب تا زمانی که دیگر دست خودش نبود می گوید نعلین‌هایم رابه پا کردم و ردا را به دوش افکندم  و قصد کردم  وَقَصَدْتُ جَعْفَراً قصد کردم  امام صادق علیه السلام را و این اتفاق وَکانَ بَعْدَ ما صَلَّیْتُ العَصْرَ موقعی بود که نماز عصر را خوانده بودم  بعد می‌گوید آمدم در خانه امام صادق اِسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ اجازه خواستم زیارت یک ارکانی دارد که اگر این ارکان جمع بشود آدم از این زیارت نهایت بهره را می‌برد امام که مرده و زنده ندارد الان  دارد می رود زیارت امام صادق علیه السلام ما هم ان شالله خدا برای ما بنویسد برویم زیارت قبر مطهر امام صادق علیه السلام مثل این است که زیارت خود امام رفته ایم. اصلا این ملاقات‌ها یک آدابی دارد اگر این آداب و ارکانش جمع بشود  آن نتیجه مطلوب حاصل می شود مخصوصاً زیارت مشتاقانه اثر گذار است لذا در زیارات هم داریم   مَنْ زَارَهُ شَوْقاً إِلَیْهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ (4) وقتی شما با شوق بخواهی بروی زیارت برایت نوشته می شود این گونه امور حج و عمره و جهاد و این چیزهایی که بیان کرده اند خیلی تفاوت است بین زیارت از روی اشتیاق تا زیارت از روی نیاز یا زیارت از روی عادت، زیارت از روی تکلیف همه با هم تفاوت دارند، از ارکان یکی همین قصدالامام است. به نوعی قصد الامام همان قصد قربت است و فقط برای زیارت امام به آنجا رفت، زیارت امام دیگر حشرت شاه عبدالعظیم نیست که بگویی:

چه خوش بود به یک کرشمه دو کار بر آید

زیارت شاه عبدالعظیم و دیدن یار

لذا یکی ازبزرگان مشهد مشرف شد حرم نرفت برگشت تهران مجدداً بلافاصله رفت مشهد به ایشان گفتند: آقا چه حکایتی بود گفت وقتی خواستم بروم یک کسی  گفت آقای فلانی یک  چیز را برای من بگیر، گفتم: خیلی خب بروم مشهد می گیرم آن سفارش را خریدم و به او دادم دوباره رفتم  فقط برای زیارت آمده ایم  چقدر بعضی ها حساس‌ند  کلاس‌شان چقدر فرق دارد حالا ما نمی گوییم این چنین باشید ولی واقعا  قصدمان  فقط زیارت امام باشد، حالا یک عبارت غلطی می گویند زیارت و سیاحت باهم جمع نمی‌شود یا بگوئیم خیلی سخت است مگر اینکه شما دائم الحضور باشید که سیاحت هم جلوه‌ای از زیارتتان باشد و الا این ها  شعارهای غلطی است زیارت و سیاحت، و یا مثلاً هدف ما جلب رضایت شماست، چه هدف مزخرفی دارید، چه هدف پایینی دارید، چه هدف کوتاهی دارید، هدف جلب رضایت خداست هدف که جلب رضایت خدا باشد خلق هم راضی می‌شود، فرمودند: تو بین خودت و خدا را اصلاح کن خدا بین تو و مردم را اصلاح می‌کند(5) تا رضایت خدا را جلب بکن فرمود راضی کردن خلق با خدا، این ازکلمات غلطی است که بین ما مرسوم شده است زیارت و سیاحت، هدف ما جلب رضایت شما، اعتماد به نفس، یکی از شهرستانها رفته بودم دانشکده روانشناسی، دانشجوهای روان شناس بودند و ادعایشان هم می آمد ما هم شوخی کردیم و گفتیم امروز در جمع روانی ها می خواهیم صحبت کنیم و گفتم یکی از مهمترین قانون شما غلط ترین قانون ماست.  شما می‌گویید: اعتماد به نفس، یک جا در قرآن اعتماد به نفس نیامده بلکه فقط اعتماد به خدا، اصلا نفس چیست که شما بخواهید به او اعتماد کنید، اصلا  تو چی هستی که نفست  چه چیزی باشد که بخواهد به او اعتماد کنید مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد، فشارخونش چه باشد، اعتماد به خدا، اعتماد به خداهمان عددی است که نَفَسِ ما که صفر است  بعد از او معنا پیدا می‌کند  آن موقع دیگر حکایتش فرق می‌کند نگاه کن  نفس  الهیه را که  نمی گویند فقط خودت خودت خودت از این شعارهای غلط  را می گوید:

خلاصه قصد امام یکی از ارکان زیارت است این جا هم خیلی جالب است وَقَصَدْتُ جَعْفَراً من قصد کرد امام را، کأنَّه ازهمه چیز برید اصلا خود آقا را می خواهم دیگر هیچ چیز نمی خواهم فقط خودش را می خواهم لذا این‌ قصد   یکی از ارکان زیارت است طهارت هم از ارکان زیارت است اذن دخول هم یکی از ارکان است که باید اجازه بگیری، گفت:

میکده حمام نیست سرزده داخل مشو

حرمت پیر مغان بر همه کس واجب است(6)

در قرآن داریم يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَىٰ طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَٰكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنْكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَاسْأَلُوهُنَّ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ  ذَٰلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَٰلِكُمْ كَانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِيمًا(7)

 شما حق نداری وارد بیوت پیغمبر شوید مگر اینکه اجازه بگیری ازشون حرم ها بیوت پیغمبر است تازه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتًا غَيْرَ بُيُوتِكُمْ حَتَّىٰ تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَىٰ أَهْلِهَا  ذَٰلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُو(8) هم داریم  انسان خانه ای  غیر از خانه خودش هم حق ندارد بدون اجازه وارد شود دیگر حالا ببین حرم امام کجا خانه امام کجا!

درآداب ملاقات با اولیای خدا همین‌طوری این‌ها باید رعایت شود یکی از آداب این است با اجازه وارد شوید.

 زیارتی که شما اجازه می‌گیری خیلی متفاوت است شما مشهد هم که مشرف می شوید روزی سه بار هم بروی  حرم چهار بار هم بروی  حرم، ده روز هم باشی هربار باید اجازه بگیرید اذن  دخول را بخوانید  وارد شوید.

عنوان همین کار را کرد، می گوید آمدم در خانه امام صادق علیه السلام اذن خواستم و این خاندان خاندانی نیستند که کسی اذن بخواهد  و آنها اذن ندهند و وهنگامی که خودشان اذن بدهند کأنَّه  یک بیمه نامه ای برای شما صادر کرده‌اند آن ملاقات سرشار از برکت، رحمت و نور برای شما می شود  وقتی آدابش  رعایت شود انسان معرفت کسب می کند بااین ادب رشد پیدا می‌کند اجازه خواست در خانه امام صادق علیه السلام  تا این‌که خادم حضرت بیرون آمد   فَخَرَجَ خادِمٌ لَهُ، فَقالَ: ما حاجَتُکَ؟ گفت: حاجتت چیست؟ کارت با امام چیست؟  قُلْتُ السَّلامُ عَلَی الشَّرِیفِ گفتم می‌خواهم بر آقا و شریف سلام کنم  یکی دیگر از ارکان زیارت  این است که شما مقدم بداری مناجات با امام را و عرض سلام و ابراز علاقه نسبت به امام را به نسبت دریافت حاجت خودتان  یعنی بر همان قصدی که گفتی باید بمانید، درست است ما حاجتمندیم  نیاز داریم به ما هم گفتند اینجا باید حاجتتان را بخواهید اما این نباید مقدم شود، مقدم تشرف است محضر امام،  مقدم عرض ارادت به امام، مقدم عرض سلام است به امام، مقدم ابراز این تولی و تبری است، لذا خداوند عنوان را واقعا هدایت کرده است  بابا تو اصلا دنبال علم  بودی کار به کجا رسید می گوید من اصلا قصد کردم امام را حالا هم می‌گویند ما حاجَتُکَ؟ حاجت چیست؟ قُلْتُ السَّلامُ عَلَی الشَّرِیفِ فقط می خواهم سلام کنم  أحسنت تو یک طمع بزرگی کردی گنده تر از دهانت حرف زدی حالا بیا کم کم اول سلام کن بیا جلو اجازه بده اجازه دادن بعد  حاجتت را بگوآنها هم طریق  حاجت را میدهند اشتباه باشد امام اشتباهت را متذکر می شود می گوید تو دیر آمدی میخواستی زود بیایی، شستشویی نکرده می‌خواستی در  خرابات بروی،  هنوز محبت غیر در دلت است،  علم امام رامی‌خواستی علم امام جزء آن مقاماتی است که «و لا یطمع فی ادراکه طامع» (9)  اصلا نمی شود آنجا  طمع کرد حالا اجازه درخواست را داده اند  اما شما خانه اول را طی نکرده رفتی خانه بالا! نه آقا! پیاده شو قدم به قدم  اول جارو کن خانه سپس میهمان طلب 

 مالک بن انس را بریز دور، نیت را خالص کن الان رسید  به آنجا که  می خواهم فقط سلام کنم

بقیه اش بماند برای جلسه  آینده  صلواتی عنایت بفرمایید


پی نوشت

(1) فیض کاشانی، غزل 880.

(2) حافظ

(3) جامع الاسرار، سیّد حیدر آملی، ص 378

(4) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی‏جَعْفَرٍ ع قَالَ لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِی زِیَارَةِ الْحُسَیْنِ ع مِنَ الْفَضْلِ لَمَاتُوا شَوْقاً وَ تَقَطَّعَتْ أَنْفُسُهُمْ عَلَیْهِ حَسَرَاتٍ قُلْتُ وَ مَا فِیهِ قَالَ مَنْ زَارَهُ شَوْقاً إِلَیْهِ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ شَهِیدٍ مِنْ شُهَدَاءِ بَدْرٍ وَ أَجْرَ أَلْفِ صَائِمٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ صَدَقَةٍ مَقْبُولَةٍ وَ ثَوَابَ أَلْفِ نَسَمَةٍ أُرِیدَ بِهَا وَجْهُ اللَّهِ

محمد بن مسلم از امام باقرعلیه السلام روایت کرده: اگر مردم می‌دانستند، زیارت امام حسین علیه السلام چقدر فضیلت و ثواب دارد، به درستی که از شوق می مردند و نفس‌هایشان از روی حسرت بند می آمد. گفتم: چقدر فضیلت دارد، حضرت فرمودند: هر کس امام حسین علیه السلام را زیارت کند از روی اشتیاقی که به او دارد، خدا برایش هزار حج مقبول و هزار عمره مبرورة و اجر هزار شهید از شهداء بدر و اجر هزار روزه دار و ثواب هزار صدقه قبول شده و ثواب هزار بنده آزاد کردن که مراد از آن رضای خدا باشد، می نویسد. ( وسائل الشیعه/ ج14/ص453)

(5) حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ اَلْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا اَلْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ اَلْمُغِيرَةِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ اَلصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ قَالَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اَللَّهِ عَلَيْهِ : كَانَتِ اَلْفُقَهَاءُ وَ اَلْحُكَمَاءُ إِذَا كَاتَبُوا بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَتَبُوا بِثَلاَثٍ لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ كَانَتِ اَلْآخِرَةُ هَمَّهُ كَفَاهُ اَللَّهُ هَمَّهُ مِنَ اَلدُّنْيَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اَللَّهُ عَلاَنِيَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اَللَّهُ لَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اَلنَّاسِ.

امير المؤمنين «عليه السّلام» فرمود شيوه فقها و حكما اين بود كه در نگارشات خود بهم سه چيز مينوشتند و چهارمى نداشت. 1 - هر كه هم خود را آخرتش كند خدا هم دنيايش را كفايت كند. 2 - هر كه درونش را اصلاح كند خدا برونش را اصلاح كند. 3 - هر كه ميان خود و خدا را اصلاح كند خدا ميان او و خلق را اصلاح نمايد. (امالی شیخ صدوق، ج1، ص 34.)

(6) صائب تبریزی.

(7) ای مؤمنان! به خانه های پیامبر وارد نشوید مگر این که برای خوردن غذا به شما اجازه دهند، نه اینکه [پیش از موعد مقرر بیایید که] منتظر آماده شدن غذا باشید، چون دعوت شدید [در وقت معین شده به خانه اش] درآیید، و هنگامی که غذا خوردید بی آن که سرگرم گفت وگو و بحث شوید پراکنده شوید، این [نشستن و گفت وگوکردن]، پیامبر را آزار می دهد، او از شما حیا می کند [که بیرونتان کند] ولی برای خداوند جهت [بیان] حق پروایی نیست، چون از همسران پیامبر، متاعی [از قبیل وسایل زندگی یا چیزی به عنوان امانت] خواستید از پشت پرده بخواهید، که این برای دل هایتان و دل های آنان پاکیزه تر است، شایستۀ شما [مردم مؤمن] نیست که پیامبر خدا را بیازارید، و هرگز بر شما جایز نیست که بعد از او با همسرانش ازدواج کنید؛ زیرا این کار نزد خدا [گناهی] بس بزرگ است. (احزاب، آیه 53)

(8) ای مؤمنان! به خانه هایی که خانه های شما نیست جز با [اجازه و] آشنایی دادن وارد نشوید، و [هنگام ورود] بر اهل آن خانه ها سلام کنید، [رعایت] این [امورِ اخلاقی] برای شما بهتر است تا همواره [در موردآداب اسلامی و انسانی] هشیار باشید. (نور، آیه 27)

(9) زیارت جامعه کبیره

 

 


١٥:١٥ - دوشنبه ٢٣ ارديبهشت ١٣٩٨    /    شماره : ٤٦١    /    تعداد نمایش : ٤١


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج