چاپ        ارسال به دوست

شرح حدیث عنوان بصری حجت الاسلام موسوی مطلق- جلسه بیست و چهارم




 

بسم الله الرحمن الرحیم

 جلسه بیست و چهارم 98/4/7

 موضوع حلم یکی از موضوعات مهم اخلاقی ماست . حلیم بودن هم صفتی برای خدا و هم برای بندگان خدا است، حلم خدا و حلیم بودن خدا یعنی: تأخیر در عقوبت خداست. حلیم است یعنی عقوبت گنهکاران را با تأخیر انجام می‌دهد و عجله‌ای برای مجازات متمردین و گنهکاران ندارد.

حلم برای انسان یعنی: بردباری در مقابل رفتار ناشایست دیگران و رویارویی در مقابل تلخی ها و ناگواری ها ، اینجا چنین شخصی که در مواجهه با تلخی ها و ناگواری ها، بردبار باشد، صبر به خرج بدهد، حلیم باشد، می‌گویند این آدم حلم دارد حلیم است.

حلم ۱۵مرتبه در قرآن آمده است.

11 مرتبه به خود خدای متعال بر می گردد.

4 مرتبه آن به انبیا برمی‌گردد.

 «إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا»(1)

«إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا»(2)

خدا را این‌چنین وصف می کنند .

ازانبیا: حضرت ابراهیم، حضرت اسماعیل، حضرت شعیب، این آیاتی است که پیرامون انبیا آمده است.

« إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ»(3)

«فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ»(4)

امام صادق علیه السلام آن مواردی که پیرامون حلم است را به عنوان بصری می فرمایند:

فِی الحِلْمِ: فَمَنْ قالَ لَکَ اِنْ قُلْتَ واحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً فَقُلْ: اِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ واحِدَةً.

می فرماید: اگر کسی به شما گفت اگریک حرف  بزنی ده برابرش را می شنوی، شما به او بگو اگر ۱۰ تا هم بگویید یک مورد هم نمی شنوید.

دستور قرآن در برخورد جاهلان این است:         

«وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا»(5)

در مواجهه با انسان جاهل  قَالُوا سَلَامًا بگوئید: سلام علیکم

این قَالُوا سَلَامًا یکی همین سلامی است که ما می گوییم که یک آبی است بر روی آتش. یکی دیگر این‌که او از ناحیه تو احساس امنیت کند، بداند که از ناحیه تو در سلامت است. چون جاهل است متوجه نیست.

 سپس امام صادق علیه السلام می فرماید که اگر کسی تو را دشنام داد شما طوری دیگری جوابش رابدهید . چطور جواب بدهیم؟ بگو اگر آن‌چه که در مورد من می گویی راست گفتی که من از خدا می‌خواهم که مرا بیامرزد، اما اگر در این نسبتی که می‌دهی فحشی که می دهی دروغ می گویی، من از خدا می خواهم که تو را بیامرزد. و این یک ویژگی است که خود اهل بیت عصمت و طهارت داشته‌اند.

 برخورد پیغمبر با آن جوان یهودی کاملا موید این موضوع است.(6)

 امیرالمومنین در برخورد با جاهلان چطور حلم به خرج می داد.(7) نمونه های فراوان داریم یک جوان به امام سجاد علیه السلام جسارت می کرد. آنقدر جسارت کرد که دوستان حضرت گفتند آقا برویم او را تنبیهش کنیم، حضرت فرمودند نه، دست نگه دارید. یک روز حضرت به محل زراعت او رفتند. دید دارد زراعت می‌کند، حضرت را که دید سر فحش را کشید شروع کرد  به جسارت کردن. امام سر بحث را با او باز کردند و گفتند که این‌جا سالی چقدر درآمد داری؟ او هم گفت اگر باران خوب بیاید آن قدر، حضرت چند برابرش را به او دادند و فرمودند بگیر، او تازه متوجه شد.(8) این خاندان چه خاندان حلیم و با برکتی هستند.

وقتی ما می گوییم طرف جاهل است یعنی خیلی از امور را نمی داند.گاهی کسی عناد دارد می‌داند و جسارت می‌کند آن بحثش جداست، اما جاهل، تصورش این است که تو باطلی و این راهی که خودش دارد می رود درست است. حالااین  روش برخورد با او یک روش دیگری است.

حضرت امامان این آیه را در هنگام عصیبت خواندند.

«وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(9)

شخصی به امام محمد باقر علیه السلام میگفت أنت بقر، تو گاوی، حضرت چطور با او برخورد کرد آن چیزی که تو داری می‌گویی نیست. با او صحبت کردند، حلم به خرج دادند.(10)

لذا علمای اخلاق هم می گویند عقل  و فکری که به  کمال برسد، صاحب آن عقل حلیم می شود آدم های مومن سنشان که بالا می‌رود، تجربه شان، عقلشان و ایمانشان بیشتر می‎‌شود و حلیم تر می‌شوند. دیگران، نه، می‌گویند ما اعصاب نداریم،  سنی از ما گذشته، از ما نخواهید . در حالی که، انسان مومن و عالم، دقیقا عکس هستند. چون عقلشان رو به فزونی است حلیم تر می‌شود.

این صفت آن‌قدر صفت خوبی است که وجود مقدس امیرالمومنین در نهج البلاغه می فرمایند:

« إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ .»(11)

حتی اگر حلیم نیستی ، خودت را به حلم بزن ، ادای آدمهای بردبار را در بیاور .

می فرمایند : خیلی کم است که یک کسی خودش را شبیه به قومی بکند بعد أنْ يكونَ مِنهُم  نشود مثل آنها. یعنی این‌که اگر ادای آدم های حلیم را در بیاوری، این تو را به سمت حلیم بودن می برد.

بعضی از صفات این‌قدر خوب هستند که می‌گویند خودتان را به آن صورت در بیاورید. ولی بعضی از صفات نه، اگر شما ادای آن را در بیاورید نفاق، دروغ و ریا است. اما بعضی از صفات، مثل گریه کردن بر اباعبدالله الحسین، می گوید اگر گریه ات نمی آید، خودت را به حال گریه کنندگان بزن، هی نگاه نکن در چشم روضه خوان. الان حال نداری، توانش را نداری یا اعصابش را نداری یا تمرکزش نداری، خودت را به حالت گریه کنندگان دربیاور، تباکی بکن، مثل کسی که دارد گریه میکند، اینقدر خوب است، یعنی شما خودت را هم که شبیه به آن‌ها بکنی خدا مثل آن‌ها قرارت می دهد، بالاخره یک روزی مثل آن‌ها می شوی.

این نکته بسیار لطیفی است که  امیرالمومنین فرمود إنْ لَم تَكُن حَليما فَتَحَلَّمْ  حلیم هم نیستی خودت را به حلم بزن، مثل کسی که در مقابل دوربین قرار می گیرد، عصبانی است، اما می بیند دارند فیلم می گیرند، مجبور است خویشتن داری کند.

 ما خیلی برایمان پیش آمده است، طرف آمده دارد حرف مفت میزند، اما چون می‌دانم الان طور دیگری برخورد می کند، ضبط می کند، فیلم برداری می کند، لذا ما هم مجبوریم با آرامش جواب بدهیم. بعد می بینی اتفاقاً چقدر هم خوب است، واقعا آنجا حلیم نیست.

برایتان گفته‌ام وقتی که  لشکر حضرت موسی علیه السلام وارد دریا شد، خب عصا زد دریا شکافته شد. همه وارد شدند، نفر آخری که از لشکر موسی علیه السلام خارج شد، نفر اول لشکر فرعون وارد شد. همه شان که آمدنددر دریا، دریا به هم رفت همه غرق شدند. فرعون یک تلخکی داشت که این، نجات پیدا کرد. بعد سوال کردند، آقا این چطور نجات پیدا کرد؟ حضرت موسی علیه السلام از خدا سوال کرد، گفت: این گاهی می خواست فرعون را بخنداند، ادای تو را در می آورده و من حیا می کنم کسی که به شکل تو در آمد بیرون، عذابش کنم.

گفت :

گراز ایشان نیستی برگو از ایشان(12) 

از خوبان بگویید، مثل خوبان باشید، حلم  هم یک همچون ویژگی دارد. اگر حلیم هم نیستی، خودت را به حلم بزن.

باز امیرالمومنین فرمود : عقل، خوب رفیقی است و حلم هم وزیر است.

«اَلْعَقْلُ خَلِيلُ اَلْمَرْءِ وَ اَلْحِلْمُ وَزِيرُهُ» (13)

فرمودند :« لا حِلْمَ كَالصَّبْرِ وَ الصَّمْتِ»(14)

امیرالمومنین می فرمایند: هیچ حلمی بالاتر و بهتر از  صبر و سکوت نیست. وقتی انسان مقابل یک چنین افرادی قرار می گیرد، باید صبر کند.  

باز امیرالمومنین می فرمایند: « جَالِسِ الْحُلَمَاءَ تَزْدَدْ حِلْماً»(15)  با آدم های حلیم بنشینید، نشست و برخاست کنید، اثر می‌گذارد، روی نفس انسان تاثیر دارد آدم را تربیت می‌کند وقتی با انسانهای بردبار و حلیم می نشینید.

کسی به خواجه نصیرالدین طوسی جسارتی کرد، به او گفت کلب بن کلب، یعنی تو سگی، پدر سگ هم هستی. چه جوابی به او داد؟ گفت که فکر می کنم اشتباه می کنی، چون سگ ، چهار دست و پا می‌رود ولی من ایستاده راه می روم. سگ پارس می کند، من حرف می زنم، نطق دارم. سگ ناخن های بزرگی دارد ولی ناخن های من این چنین نیست.(16)

پیغمبر عظیم الشأن اسلام ده ویژگی برای حلم  برشمرده‌اند

«فَأَمَّا الْحِلْمُ فَمِنْهُ رُكوبُ الْجَميلِ، وَصُحْبَةُ الأَْبْرارِ وَرَفْعٌ مِنَ الضَّعَةِ وَرَفْعٌ مِنْ الْخَساسَةِ وَتَشَهِّى الْخَيْرِ وَتَقَرُّبُ صاحِبِهِ مِنْ مَعالِى الدَّرَجاتِ وَالْعَفْوُ وَالْمَهَلُ وَالْمَعْروفُ وَالصَّمْتُ فَهذا ما يَتَشَعَّبُ لِلْعاقِلِ بِحِلْمِهِ»؛(17)

آقا حلم آدم را به سمتی می برد که کارهای خوبی انجام دهد.

صحبت الابرار با آدم های خوب رفیق می‌شوی.

کسی که حلیم هست رفقایش هم زیاد است، یارانش هم زیاد است.

می گوید از آثار حلم، حلم شخصیت انسان را بالا میبرد، پستی انسان را برطرف میکند، انسان را طالب خیر می کند ، انسان را به مقامات عالیه می رساند، انسان را به یک جایی می رساند، به مقام عفو که مقام بسیار بلندی است می رساند، از این مقام عفو،  بهره می برد، هر کسی به این مقام نمی رسد که عفو کند.  بعضی اصلا لیاقت عفو کردن ندارند. همانطور که عفو شدن یک لیاقت میخواهد، شما باید یک تضرعی  یک شکستگی، یک ابراز ندامتی داشته باشی که شایستگی عفو  باشد. خود این عفو کردن هم یک مقامی است، یک ویژگی برجسته ای است. بعضی اصلاً شایستگی عفو ندارند.

حالا کسی در حقش ظلم کرده، ببخشد. بخشش کار هرکسی نیست، انسان خیلی باید بزرگ باشد.

حلم، انسان را به مقام عفو می رساند،  به مقام فرصت دادن به مردم می‌رساند، به مقام سکوت می رساند.  اینها را می‌گوید انسان عاقل، به واسطه حلمش انجام می‌دهد، کسی که حلیم باشد این‌چنین است.

وجود مقدس امام صادق علیه السلام می گوید نسبت به این افراد این چنین باشید.کسی که به شما دشنام می‌دهد بگو، اگر آن‌چه که راجع به من گفتی، من از خدا می خواهم که من را بیامرزد.

 فحش از ویژگی های مسلمانان نیست. در روایات فراوان مذمت شده است. حالا یک آدم جاهلی آدم را فحش داد، تو  داری یک نسبتی را به من می‌دهی،  اگر آن نسبت در من هست، خدا من را بیامرزد اما اگر چنین نسبتی که دادی دروغ داری می گویی،  من از خدا می‌خواهم که تو را بیامرزد.

بعد حضرت می فرمایند: که اگر کسی تو را تهدید به ناسزاگویی کرد، شما چه بگو؟ تو به او به خیرخواهی و مراعات حالش برخورد کن. او دارد به تو ناسزا می‌گوید، تو برای او خیر بخواه. اگر می خواهی به این مقام حلم  برسید،  باید این چنین باشید.

سه مورد بعدی،  پیرامون علم است.

اولین بحثی  که حضرت در باب علم می فرماید:

فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً 

 می فرمایند: از علما و دانایان بپرس. خود این پرسش یک ویژگی مثبتی است و شرط عقل است پرسیدن، یعنی رجوع به متخصص، آدمی که عاقل هست می پرسد، منتها از علما از دانایان و اهل ذکر می پرسد.

در قرآن هم داریم 

« فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»(18)

از اهل ذکر بپرسید آن‌چه را که نمیدانید که مثال کامله‌ی اهل ذکر، اهل بیت عصمت و طهارت است .

« نَحنُ أهلُ الذِّكرِ»(19) از این روایات زیاد داریم(20)

منتها  سوال پرسیدن یک آدابی دارد،

حضرت می فرمایند اگر می‌خواهید بپرسید یک وقت برای امتحان کردن نپرسید،  برای زحمت انداختن هم نپرسید. واقعاً بپرسید آنچه را که نمی دانید نه اینکه بخواهید امتحان کنید. لذا چیزی اگر برای امتحان بپرسید گیر انسان نمی آید.

همین بیان امام صادق را امیرالمومنین هم دارد.

 از آداب سوال این است که سوال بجا باشد، سوال بی‌جا مطلوب نیست.

مثل خطبه شقشقیه، امیرالمومنین دارد سخنرانی می‌کند، سائل سوال می پرسد. سوال است اما سوال بی جایی است.

یکی دیگر از آداب سوال این است: سوال دارای هدف باشد. خب این سوالی که می پرسید هدف دارد، بی هدف است، خیلی  از سوالات این چنین است هدفی ندارد، هیچ اثری ندارد، هیچ اثر معرفتی ندارد.

خیلی از سوالات بی هدف است و بدون انگیزه.  بعد سائل خیال می کند علم است،

در روایت هم داریم:« أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ »(21) پناه به خدا از علمی که هیچ منفعتی ندارد، فقط یک سلسله اطلاعات را انسان در ذهنش انباشته می کند،  مغزش را پر میکند از اینها .

 دوریک نفر جمع شدند، حضرت فرمودند: چه خبر است؟ گفتند: یک عالم است. حضرت فرمودند: علمش چیست؟ گفتند: انساب بلد است. حالا الان هم به آن می‌گویند علم انساب، این پسر که بوده و کدام طایفه هست، این  چه منفعتی دارد تازه این وسط دارد می گوید خب آقا نسب ها پیدا می شود این ها منافعی نیست که علم به آن اطلاق شود، یک سلسله اطلاعات غیر ضروری است.

سوالی که مربوط به تو باشد، گره ای از کار تو باز کند، می‌شود علم نافع.

قدیم رسم بوده آقایان، علما، روحانیون ملاها که می‌رفتند آبادی، مثلاً چند تایی پیرمرد داشتند که این‌ها هم ۴ تا سوال بلد بودند از این چیستان ها، می پرسیدند. خیال می کردند که خیلی عالم هستند. حالا باید یک چیزی را بپرسید که برای شما منفعت داشته باشد.

امام صادق می فرمایند که بپرس از علما، اما سوالی  نپرس که بخواهی آن‌ها را امتحان کنی یا آن‌ها را به زحمت بیندازی.

 بعد می‌فرماید: وَایَّاکَ اَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِکَ شَیْئاً. وَخُذْ بِالاِحْتِیاطِ فِی جَمِیعِ ما تَجِدُ اِلَیْهِ سَبِیلاً.

حواست باشد که بر اساس خود رایی و خود محوری دست به کاری نزنی! نظری ندهی! مواظب باش به خاطر خود رایی  و خود محوری حرف نزنی، تو باید حرف دین را بزنی. در تمام کارهایت هم احتیاط را پیشه قرار بده. احتیاط واقعا شرط عقل است، چون علم روز به روز درحال پیشرفت است خیلی قاطع، نظر نده، احتیاط کن . تا نرسیدی به قطعیت، نظر نده،احتیاط را رها نکن.

 بعد حضرت می فرمایند: که از فتوا دادن هم فرار کن. چطور از شیره درنده فرار می کنی، حواست باشد به سادگی فتوا نده. یا خیلی از علمای ما مرسومشان بر همین است به راحتی فتوا نمی دادند. استخوان ها خورد می کنند خون جگر ها می خورند که به یک حکمی برسند فتوا بدهند. در احکام عبادات، احکام جدید هم که به وجود می آید احتیاط می کردند. حالا بعضی ها  خیلی احتیاطات را هم ندارند. خیلی  به راحتی حرف می‌زنند، نظر می‌دهند، فتوا صادر می‌کنند.

به راحتی بیانیه می‌دهند، به راحتی زیر سوال می‌برند. این‌ها خیلی مطلوب نیست.

گاهی این سوالات، به حیثیت افراد، باعتبار افراد برمی گردد. خیلی راحت می‌نویسند و تکفیر می‌کنند و مرتد می‌کنند و آن را منحرف اعلام می کنند. سابقاًاین چنین نبوده.

برای مرحوم آیت الله العظمی شربیانی مرجع بزرگ نجف نوشتند که آخوند ملا حسینقلی همدانی صوفی است. نوشت خداوند ما را مثل آخوند صوفی قرار دهد. اگر صوفی این است ما هم  صوفی هستیم یک عالم مجتهد صاحب فتوا  خود مثل آخوند، این چنین می‌خواستند خراب کنند. چقدر زیبا جواب داده است . با این جواب هم یک فتنه را خاموش کرد هم از حیثیت یک مومن دفاع کرد.

می فرمایدکه خیلی راحت فتوا ندهید. مثل شیر که  به تو حمله کند از او فرار می کنی چطور فرار می‌کنی می فرماید: وَلاتَجْعَلْ رَقَبَتَکَ لِلنَّاسِ جِسْراً.

گردنت از راه پل عبور مردم قرار  ندهید  مواظب باش.

 بعد حضرت این‌جا به او فرمودند: قُمْ عَنِّی یا اَباعَبْدِاللَّهِ

حالا دیگر بلند شو و برو اما من برایت خیر خواهی کردم 

فَقَدْ نَصَحْتُ لَکَ  من حقیقتا برایت خیرخواهی کردم 

وَلاتُفْسِدْ عَلَیَّ وِرْدِی فَاِنِّی امْرُءٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی.

فرمودند: برو برایت خیرخواهی کردم، ذکر و وردم را از بین نبر، که من بر گذشت عمرم وساعات زندگیم، خیلی تنگ نظرم، خیلی دقت دارم، حساس هستم. 

وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدی سلام بر کسانی که پیروان هدایت هستند.

سلام خدا بر همه تان.

روایت عنوان بصری را الحمدالله در 24 جلسه محضرتان تقدیم شد خدا انشالله توفیق عمل به این روایت به همه ما مرحمت کند به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.

پی‌نوشت‌ها

(1)  «یقیناً خداوند [به ظاهر و باطن انسان و اعمال او] دانا [است] و [در صدور احکامش] حکیم است» سوره مبارکه احزاب، آیه شریفه 1.

(2) «قطعاً خداوند همواره بردبار و بسیار آمرزنده است»  سوره مبارکه فاطر، آیه شریفه 41.

(3)  « همانا ابراهیم بسیار بردبار و دلسوز، و روی آورنده [به پیشگاه خدا با توجه و اخلاص] بود»   سوره مبارکه هود، آیه شریفه 75.

(4)   «ما [هم] او را به پسری بردبار مژده دادیم»  سوره مبارکه صافات، آیه شریفه 101.

(5)   « و چون نادانان آنها را ( به گفتار ناروا ) طرف خطاب قرار دهند آنها سلام ( سخنی مسالمت آمیز و دور از خشونت ) گویند.»  سوره مبارکه فرقان، آیه شریفه 63.

(6)  روزى مردی يهودى در كوچه جلوى پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) را گرفت و مدعى شد كه از آن حضرت طلب كار است. پيامبر فرمود: اولا من بده كار تو نيستم. ثانياً، الان پول همراه ندارم، اجازه بده بروم. يهودى مى گفت: تا بدهى مرا ندهى به هيچ وجه نمى گذارم از اينجا بروى. هر قدر پيامبر با او لطف و نرمش نشان مى داد، او بيشتر خشونت به خرج مى داد، تا آنجا كه با پيامبر گلاويز شد. رداى پيامبر را لوله كرد، دور گردن آن حضرت پيچيد و مى كشيد، به نحوى كه اثر قرمزى اش در گردن پيامبر ظاهر شد. وقتى مسلمانان با خبر شدند، خواستند با آن يهودى برخورد كنند، اما حضرت فرمود: كارى نداشته باشيد! من خودم مى دانم كه با رفيقم چه كنم. حضرت آن قدر نرمش و مدارا از خود نشان داد كه يهودى همان جا گفت: «أشهد أن لا اله الا اللّه و أشهد أنّك رسول اللّه» و گفت: تو با اين قدرتى كه دارى، اين همه تحمّل نشان مى دهى! اين تحمّل و صبر عادى نيست، بلكه تحمّل پيامبرانه است. مرتضى مطهّرى، سيرى در سيره نبوى، ص 207.

(7)  « وروي أنه، عليه‌السلام، كان جالسا في أصحابه فمرت بهم امرأة جميلة فرمقها القوم بأبصارهم فقال، عليه‌السلام: إن أبصار هذه الفحول طوامح، وإن ذلك سبب هبابها، فإذا نظر أحدكم إلى امرأة تعجبه فليلامس أهله فإنما هي امرأة كامرأة فقال رجل من الخوارج: قاتله الله كافرا ما أفقهه! فوثب القوم ليقتلوه فقال: رويدا إنما هو سب بسب أو عفو عن ذنب». »؛  «روزی امیر المؤمنین بر منبر بود. مردی آمد و سؤال كرد. علی بالبدیهه جواب گفت. یكی از خارجیها از بین مردم فریاد زد: «قاتَلَهُ اللهُ ما اَفْقَهَهُ» [خدا بكشد این را، چقدر دانشمند است!] همه از این سخن خشمگين شدند و قصد کشتن او را داشتند. اميرالمؤمنين، عليه‌السلام، فرمود: او تنها به من خطاب كرد و بر من نفرین فرستاد. كار دیگرى نكرد. دست از او بردارید!.»  نهج البلاغه، حكمت 420.

(8)

(9)  « و خشم خود را فرو برده، [آتش هیجانش را با یاد خدا خاموش می سازند،] و از [خطای] مردم می گذرند، خداوند نیکوکاران را دوست دارد»   سوره مبارکه آل عمران، آیه شریفه 134.

(10)   مردی مسیحی، به صورت سخریه و استهزاء، کلمه «باقر» را تصحیف کرد به کلمه «بقر» یعنی گاو، به آن حضرت گفت: «انت بقر» یعنی تو گاوی.

امام بدون آنکه از خود ناراحتی نشان بدهد و اظهار عصبانیت کند، با کمال سادگی گفت: «نه، من بقر نیستم، من باقرم.»

مسیحی: تو پسر زنی هستی که آشپز بود.

- شغلش این بود، عار و ننگی محسوب نمی شود.

- مادرت سیاه و بی شرم و بد زبان بود.

- اگر این نسبتها که به مادرم می دهی راست است خداوند او را بیامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دروغ است از گناه تو بگذرد که دروغ و افترا بستی..

مشاهده اینهمه حلم از مردی که قادر بود همه گونه موجبات آزار یک مرد خارج از دین اسلام را فراهم آورد، کافی بود که انقلابی در روحیه مرد مسیحی ایجاد نماید و او را به سوی اسلام بکشاند. مجموعه آثار شهید مطهری . ج18، ص 208.  بحار الانوار، جلد 11، صفحه 83.

(11)  « اگر بردبار نيستي، خود را به بردبارى بنماى، زيرا اندك است كه خود را همانند مردمى كند و از جملة آنان به حساب نيايد.» نهج البلاغه، حکمت 207.

(12) 

از ایشان نیستی میگو از ایشان

پریشان نیستی میگو پریشان

(13)    « عقل دوست انسان و حلم وزير» کشف الغمة في معرفة الأئمة , ج 1 , ص 384. بحار الأنوار, ج 74 , ص 401.

(14)  بحارالأنوار ، ج 77، ص 78 .

(15)   غرر الحكم: ٤٧٢٢

(16)   رضا مختاری، سیمای فرزانگان، ص331

(17)  پيامبر صلي الله عليه و آله: « حاصل بردبارى: آراسته شدن به خوبيها، هم نشينى با نيكان، ارجمند شدن، عزيزگشتن، رغبت به نيكى، نزديك شدن بردبار به درجات عالى، گذشت، آرامش و تأنى،احسان و خاموشى. اينها ثمره بردبارى عاقل است.»   تحف العقول، ص16.

(18)  « اگر [این واقعیت را] نمی دانید از اهل دانش بپرسید [تا اوصاف پیامبران را برایتان توضیح دهند]»  سوره مبارکه نحل، آیه شریفه 43.

(19)  طبری، جامع البیان، ج۱۷، ص۵.

(20)  در جلد 23 بحارالانوار صفحه 172به بعد، حدود شصت روايت در اين باره نقل شده كه در برخى از آنها، امامان معصوم فرموده‌اند: « نحن واللَّه اهل الذکر المسئولون» بخدا قسم ما هستيم، آن اهل ذكرى كه مردم بايد سؤالات خود را از آنان بپرسند.

(21)  حَدَّثَنِي أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ قَالَ: كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يَدْعُو فِي أَثَرِ اَلصَّلاَةِ فَيَقُولُ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ عِلْمٍ لاَ يَنْفَعُ وَ قَلْبٍ لاَ يَخْشَعُ وَ نَفْسٍ لاَ تَشْبَعُ وَ دُعَاءٍ لاَ يُسْمَعُ اَللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ مِنْ هَؤُلاَءِ اَلْأَرْبَعِ. انس بن مالك كه گفته، رسول خدا(صلّى الله عليه و آله) دنبال هر نمازى دعا ميكرد ميگفت .بار خدايا راستى من بتو پناه ميبرم از دانشى كه سود ندارد و از دلى كه خشوع ندارد و از نفسى كه سيرى ندارد و از دعائى كه اجابت ندارد، پروردگارا من بتو پناه ميبرم از اين چهار همه. کنز الفوائد , جلد 1 , صفحه 385.


٠٤:٣١ - دوشنبه ١٧ تير ١٣٩٨    /    شماره : ١٥٥١    /    تعداد نمایش : ٤٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج